محمد يار بن عرب قطغان

21

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

منغيت كلهم نزد موسى ميرزا رفته ، معروض داشتند كه از قديم الايام الى يومنا هذا امراى منغيت هر خانى را كه برداشته‌اند اختيار ممالك را به تمامه به امراى منغيت مىگذاشته و خلاف رأى امرا مذكور در هيچ‌كارى مدخل نداشته‌اند ، حالا مانند آفتاب روشن است كه سلطان محمد خان شيبانى از آن انواع پادشاهان نيست . موسى ميرزا را سخن امراى منغيت كه فى الواقع بود موثر گشته ، وعدهء خود را در حيز تعويق انداخت . و محمد خان شيبانى چون بر خلاف وعدهء او اطلاع يافت ، از اين مقام در حفظ حراست ملك خلاق به ولايت سغناق عنان معاودت برتافت . در اين اثنا استماع افتاد كه محمود سلطان ولد جانى بيگ خان سوزاق را مسخر ساخته ، خيال تسخير تمام ولايت تركستان دارد و لشكر بىكران جمع ساخته آمادهء رزم و قتال است . ذكر محاربهء محمد خان شيبانى با محمود سلطان شرح اين واقعه آنكه ، چون اين خبر به سمع شهريار فرخنده آثار محمد خان شيبانى رسيد ، با آنكه در آن وقت در موكب همايون زياده از صد كس نبود ، بر عزم محاربهء آن جماعه جزم شده ، برحسب اشارة فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ بر اسب ( 11 الف ) كامرانى سوار شده به صوب مخالفان نهضت فرمود . و هرچند امرا و سلاطين شرايط حزم و احتياط مرعى داشته از محاربه و مقاتله اعدا مانع آمدند ، اصلا قبول ننمود . و در آن روز كه محمد خان شيبانى به جانب مخالفان نهضت فرمود ، هوا به مرتبه [ اى ] سرد بود كه از برد مفرط حس و حركت روح نفسانى ساقط شده بود . ( مثنوى : ) از بس كه ز حد گذشت سرما * هركس مىگفت واى بر ما مردم همه دست و پا فسرده * مانندهء دست و پا بريده 28 الحاصل ، محمد خان شيبانى به همراهى آن صد جوان تيغ‌زن كه در موكب همايون بودند سرعت و شتاب كردند تا چون قضاء آسمان و بلاى ناگهانى بر سر و فرق مخالفان رسيدند . رسيد از ره آن شاه انجم سپاه * جهان گشت در چشم اعدا سياه