محمد يار بن عرب قطغان

14

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

اين امر خطير گذاشت و هنگام شب از قلعه بر آن لشكرگاه تاخت تا مخالفان سر از مرقد برآوردند . جمعى كثير از برنا و پير را به ضرب سنان و تير آن شهريار كشورگير و تيغ و تبر دلاوران پرتدبير دلير همه به نار سعير ملحق گشتند . با آنكه كثرت مخالفان از حد و عدّ افزون و از حيز تعداد بيرون بود ، اما چهل نفر به ميامن دولت روزافزون خان خجسته سير ، كارزارى در حق مخالفان نمودند كه رستم دستان و سام نريمان پشت دست بر زمين نهادى . القصه ، آن شب جنگ عظيم درپيوست و بسيارى از اعدا به قتل آمدند . از آن جمله ، يك برادر ايناق خان و يك پسر او به مصدوقهء « من فعل فعل » به قتل آمد و حيفى كه دربارهء شيخ حيدر خان رفته بود ، عوض شد . كسى كو با كسى بدساز گردد * به دو روزى همان بد باز گردد بعد از آن غرّه صبح از تتق افق نمودن گرفت و نسيم سحرى از مهبّ مشرق وزيدن آغاز نهاد . برآمد از دهان شب چنان صبح * كه گفتى صبح بد جان شب تار بلى ، جان بود گر شب چون برآمد * به ما شب زان سبب ننموده ديدار و محمد خان شيبانى و برادرش محمود سلطان و قراچين بيگ در حفظ حراست الهى از آن لشكرگاه به سلامت و سعادت بيرون ( 8 ب ) رفتند . و اين واقعه بعد از وقوع شهادت شيخ حيدر خان به هشتاد روز به ظهور آمد . ذكر نهضت نمودن محمد خان شيبانى به عزم محاربهء احمد خان كه « 1 » در اثناى راه به قونوش قبچاق پيش آمده و محاربه كردن با « 2 » آن پادشاه عاليجاه چون محمد خان شيبانى در حفظ و حراست ملك منّان از آن لشكر بىكران مظفر و منصور بيرون آمد ، خبر سلامتى ذات شريف و عنصر لطيف او به اطراف و اكناف رسيد ، از هر جانبى جوانان رسيده و برادران كار « 3 » ديده ، پهلوانان گزيده و يلان پسنديده ، كمر خدمت بر ميان بسته ، به اميدوارى تمام فوج‌فوج به موكب همايون ملحق مىشدند و در سلك خدام

--> ( 1 ) . س : و . ( 2 ) . س : و . ( 3 ) . نك : شيبانىنامه ، ص 14 : « پيران كارديده » .