محمد يار بن عرب قطغان
401
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
مرا گفت اى ستمديده چرا عزم سفر دارى * كه جز خون جگر حاصل نباشد در جهان قطعا به صد زارى درد دل جوابش دادم و گفتم * كه اى كام دل عشاق نور ديده بينا سفر ار در خيل فقر طالب را سوى مطلب * سفر ار دربستى مرد دانا را سوى بالا فلك مرفوع از آن آمد كه در سيرست همواره * زمين سركوفته زان شد كه ساكن گشته در يكجا مرا چون طالع مسعود ياور شد به فيروزى * نهادم رو به درگاه شهنشاه جهانآرا