محمد يار بن عرب قطغان

347

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

جهت استراحت تكيه فرمود . حق جلّ ( 210 ب ) و علا ظل عنايت شهريار صاحب دولت و كامكار ذى شوكت را تا دور قيامت بر سر كافهء خلايق مبسوط داراد و آفتاب سلطنت او را از كسوف و زوال انتقال مصون و محفوظ گذاراد . واقعهء ديگر در بيان والى بدخشان شاهرخ ميرزا شرح اين واقعه و بيان اين حادثه آنكه ، چون والى بدخشان شاهرخ ميرزا بن ابراهيم ميرزا بن شاه سليمان مدت مديد و عهد بعيد به وسوسه و غرور و به تيغ فراوان و ابهت بسيار مغرور گشته ، سر به ربقهء متابعت و گردن در طوق متابعت نمىپيچيد « 1 » و پشت به حضانت قلاع و حصار دررساند و بلاد و امصار مانده گام مطاوعت به راه بندگى و اطاعت نمىگشاد ، بلكه گاه‌گاه دست تطاول از آستين تغافل و تجاهل كشيده ، به اطراف و جوانب ولايت محروسه دراز مىكرد . و چنانچه يك بار خود به عزم دستبرد متوجه قبة الاسلام بلخ شد و توسل به طوف مزار و مرقد عاليهء حضرت شاه مردان ، شير يزدان ، حضرت مرتضى على - كرّم الله وجهه - جسته ، خواست تا دست تعدى دراز كند . اما بنابر كمال فضل يزدانى دربارهء صاحبقرانى مشاهده نمود ، اندك سپاهى در بلخ حاضر بود روى گردانيد ، خايب و خاسر بازگرديد . چون در محكمهء حكم الهى به تخريب ولايت بدخشان و انتقال دولت دودمان نفاذ يافته بود ، اين همه افعال ناشايسته از او سر زد . بنابرآن ، خاقان سكندرنشان چون از يورش ولايت اندگان كامياب و كامران مراجعت نمود ، در مستقرّ سلطنت و شاهى و قصر خلافت و پادشاهى متمكن و راسخ گشت و در جميع ممالك خطبه و سكه مشمول ميامن اسم همايون خاقان عالم‌پناه گشت ، بعد از روزى ( 211 الف ) چند حكم عالى شرف صدور يافت كه تواچيان مريخ‌صولت و يساولان بهرام‌ابهت ، به جميع سپاه ظفرپناه كه در اطراف و جوانب منتشرند خبر رسانيد كه اول بهار استعداد يورش بدخشان كرده ، در ولايت نسف كه موعد اجتماع است ، جمع آيند . در اين ولا از جانب شاهرخ ميرزا سيادت‌مآب شاه حسن كه قطب الاقطابى حضرت خواجه كلان خواجه سعادت كرنش دريافت و عريضه‌اى مشتمل بر آثار

--> ( 1 ) . س : مىپيچيد .