محمد يار بن عرب قطغان

343

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

منصور پرداخت و زنگ كدورت كه بر آيينهء دل خورشيد طراوت بود ، به صيقل حكايت دلبند و سخنان سودمند پاك ساخت . بعد از آن خاقان سكندرنشان در ناصيهء شريف خواجه‌زادهء عالىشأن يوسف خواجه آثار دولت و انوار سعادت مشاهده فرموده بود ، در مبدأ حال ميل به تربيت او نمود . و كس به جانب او فرستاده ، فرمود كه به ملازمت نيايد كه ما به جهت تعزيت والد او خواهيم رسيد و از احوال او خواهيم پرسيد . و نماز ديگر همان روز به منزل خواجه‌زادهء مشاراليه تشريف حضور ارزانى داشت و از مراسم تعزيت آنچه بايست مرعى داشته ، فرو نگذاشت . القصه ، بعد از رعايت اطعام طعام و ختم كلام ملك علام ، خواجه‌زادهء نيك‌انديش از تبركات والد خويش آنچه در حيز ضبط حضرت درآمده بود ، همه را بر صفحهء قلم كرده ، به وساطت صدر الاسلام قلبابا كوكلتاش در نظر انور كشيد . و خاقان مالك رقاب از حسن عنايت كه دربارهء او داشت ، زياده از يك اسب راهوار نگرفت و همه را به او بخشيد و روز واقعهء جلوس آن حضرت بر تخت خانى و سرير خاقانى روى داد ، درباره برجست [ و ] زبان تهنيت برگشاد . چون يك روز ديگر شهريار سكندرآثار از حوالى خجند كوچ فرموده هم بر كنار دريا به موضع خواص در منزل جنّت‌مثال ( 208 الف ) حضرت خواجه تشريف نمود و چون در مهمى بىاستصواب رأى و اشارت اصابت نماى آن حضرت مبادرت نمىكرد و لهذا از كمال عقيدت و اخلاص به زمره‌اى از اهل اختصاص مجلس خاص ساخت و در مهمات خلافت طريق كنكاش و مصلحت در ميان انداخت . در ضمير منير آن حضرت جواهر اين معنى فرو ريخت كه اگر طريقه و آيين جنگ است كه هركه به سال بزرگ‌تر است ، خطبه و سكه بنام او تزيين مىدهند و تاج دولت و افسر سلطنت بر سر او مىنهند . اما بنابر اقتضاى شرع نبوى و مقتضاى مذهب حقيقى مناسب بلكه واجب آن است كه شايستهء تاج بختيارى و زيبندهء تخت كامكارى شهريارى باشد كه فروغ صبح عدالت و دين‌پرورى از جبين مبين او مانند خورشيد خاورى واضح و درخشان و لمعهء نور نصفت و دادگسترى از جهبهء جلالت و ناصيهء سرورى او چون بارقهء برق لايح و تابان باشد . چون حضرت مخدوم‌زادهء جهان و جهانيان از آن پرويزچشم سكندرنشان استماع حكايت چنان نمود ، زبان فصاحت بيان