محمد يار بن عرب قطغان

339

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

مكرم گردانيدند و پايهء قدر و مرتبهء همگنان را از كيوان گذرانيده ، چنانچه جميع ولايت فرغانه را از خجند تا اوش و آنچه حواشى اندجان است ، به اسفنديار سلطان عايد كرد و تمام ولايت اخسى را به پاينده محمد سلطان ولد دوستم سلطان بخشيده و سرهاى گردن‌كشان كه از پاى افتاده بود ، با سر عبد الغفار سلطان همراه تواچيان مجمع ولايت خصوصا قبة الاسلام بخارا رساند . و فتح‌نامهء نامى به هيئت والد شريف اسكندر خان و مخدوم‌زادهء جهان خواجه كلان خواجه فرستاده ، خاطر ازو پرداخت و خود از آنجا مظفر و منصور در غايت شوق و حضور ، لواى مراجعت افراخت . و چون به حوالى خجند نزول نمود ، استماع فرمود كه اولاد درويش خان بعد از هزيمت از معركه ميدان به جانب قراتگين كه سرحد ولايت بدخشان است ، پيش حاكم آن گريخته است . بنابرآن ، خاقان سكندرنشان خداى بردى يساول توقسابه را به رسالت فرمود و از اسباب حكومت آنجا [ آنچه ] مناسب حاكم بود مانند طوغ و علم مهيّا ساخته و به همراهى ( 205 الف ) مشاراليه جانب حاكم روان كرده ، به مواعد شاهانه نواخت . مضمون رسالت . . . « 1 » ليكن چندى از هزيمتان كه از صدمهء صولت اين‌جانب گريزان شده به آن ناحيت رفته‌اند مهما امكن در آن كوشد ، ايشان را دستگير كرده و روان سازد تا سر پرنخوت ايشان را از پاى دراندازد كه مبادا فتنه‌اى از اين جمع پريشان تولد كند كه دست تدارك به دامن آن نرسد و ضرر كل به عامهء مسلمين عايد گردد . و خود بر سر مزار فيض آثار قطب الاوليا ، برهان الاتقيا ، شيخ مصلح الدين خجندى رفته ، به روح پرفتوح آن حضرت ترتيب آش نمود و صلات و صدقات بسيار به فقرا و مستحقان آنجا كرامت فرمود . در اين اثنا خداى بردى يساول كه به قراتگين رفته بود قرين فتح و ظفر مراجعت كرده ، سرهاى اولاد درويش خان را آورد . اين‌چنين از طرف اخسيكت كس پاينده محمد سلطان آمده ، سر هاشم سلطان حاكم آن ولايت را دست‌آويز ساخته ، در پايهء سرير خلافت مصير انداخت . و هم در آن ايام توكل سلطان توهمى بىجايگاه نموده راه داد ، به حيله و نيرنگ از آن حضرت جدا گشت و به سرعت تمام روى به جانب دشت نهاده ، از وفاق گذشت . اما تواچيان صرصرنشان چون سرهاى گردن‌كشان را به دار الخلافه رسانيدند و به همراهى نشان نامى كه فتح خجسته

--> ( 1 ) . س : متن افتادگى دارد .