محمد يار بن عرب قطغان

336

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

شرح اين واقعه آنكه ، مؤمن سلطان اولاد درويش خان را به همراهى برادران برگرفته ، از اوراتپه متوجه اندجان گشت و دل به فتنه و آشوب نهاده ، از سر عافيت درگذشت . آن حضرت ولايت اوراتپه را با خجند ضميمهء تاشكند و تركستان كرده ، برادر فرخنده‌نشان عبد القدوس سلطان كه به دوستم سلطان اشتهار دارد ، تفويض نمود . و حكم فرمود كه در ميانكال پيش از اين توقف ننمايد و با جميع فرزندان خويش به اوراتپه رفته از آن باخبر باشند ، چنانچه سبق گذشت . و نواب دوستم سلطان چون به اوراتپه شتافت ، چنان استماع فرمود كه مهدى سلطان قلعهء اسپره و مرغينان را كه به كسان خود گذاشته بود ، ايشان ترسان و هراسان سرخود گرفته ، راه گريز پيمودند . بنابرآن ، فرمود تا بيكاىبى و دوستم بى قوشچى كه به موجب حكم حضرت اعلى به اوراتپه رفته بودند به صوب مرغينان رفته ، خود را آنجا رسانند و اگر از دست برآيد ، قلعهء آن را محكم و مضبوط گردانند . چون امرا به فرمودهء جناب سلطانى به جانب مرغينان متوجه شده قلعهء او را از اعدا خالى ديدند ، بىتوقف به درون حصار درآمده ، متوجهء تعمير آن ( 203 الف ) گرديدند . و مهدى سلطان بعد از اطلاع بر احوال ايشان و كميت جمعيت امرا معاودت نمود و طريق جسارت گزيده بر فرق دولت پاشيده ، امرا را محاصره نمود . القصه ، چون ايام محاصره به مدت پانزده روز كشيد ، ناگاه آمدن ايلغار سپاه ظفرنشان مسموع مهدى سلطان و برادرش هادى سلطان گرديد . بنابرآن پاى ستيز از وادى جنگ و آويز برگرفتند و سراسيمه‌وار راه فرار پيموده ، طريقهء هزيمت پذيرفتند . القصه ، بعد از آنكه حوادث مذكور به مسامع عليّهء خاقان منصور رسيد ، آن حضرت ديگر بار حكم كرد كه در ركاب ظفر اقتدار جز معدودى چند از سپاه نامدار توقف ننمايند . و قلبابا كوكلتاش و كوچك اغلان و محمد باقى بىدورمان و قنبربى نيمان و نوروز بردى دورمان و گنجه علىبى شغاول و نيز ساير عساكر گردون‌مآثر از آنچه در موكب همايون بودند ، از پى ايلغار سابق عزيمت فرمايند . و امرا مشاراليهم « 1 » بىتعلل در غايت حشمت و

--> ( 1 ) . س : اليه .