محمد يار بن عرب قطغان
315
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
حصار كما حقه رسانيده ، گويد كه قتل اين دشمن شما اين بود كه بابا سلطان ولى نعمت ماست و اين موضع را او به ما سپرده است ، اگر در محافظت او تغافل ورزيم ، به غفلت و كفران نعمت منسوب خواهيم شد و بر ما اين همه مردم را اعتماد نخواهد بود كه پادشاه ما در قيد حيات باشد و اين نوع امور از ما سرزند ، كنون كه بابا سلطان به قوت بازوى اقتدار عساكر جرار ما سر به جاى پاى نهاد و به صرصر عواطف سخط ما از پاى افتاد ، به چه حيله تمسك خواهد نمود ؟ چون قلبابا كوكلتاش به همراهى لطيف سلطان بر كنار خندق رفته ، جان فولادبى را طلب نموده ، حدوث واقعهء كشته شدن بابا سلطان را يكبهيك به سمع او رسانيد ، از آنچه فرموده بودند به او باز نمود . اما جان فولادبى و عبد الستار سلطان با ساير اهل حصار از فرط جهالت و غوايت ضلالت ، وقايع مذكور را خلاف ( 188 ب ) واقع پنداشتند و خاك عجب و غرور بر فرق هوى و هوس ريخته ، پاى خبر در طريقهء نزاع بگذاشتند . آن حضرت بعد از اطلاع بر معاندت آن گروه با تجبر و نخوت حكم كرد كه همان شب شحنهء قهر و سياست طاهر سلطان و لطيف سلطان را در مقام بازخواست آورد و گوهر به تيغ مجمر غمزده سايرين را به گونه خون ايشان ملون كرد و سر سركش ايشان را از بدن جدا ساخت و بر خاك مذلت انداخت . روز ديگر منشى بلاغت نشان ملا حيدر محمد فتحنامهها انشاء كرده ، به همراهى پسر بابا سلطان و ساير برادران مصحوب تواچيان به جانب بخارا و سمرقند و بلخ و حصار و جميع ولايات روان ساخت . روز ديگر حكم همايون شرف ظهور يافت كه عساكر گردونمآثر نردبانها و تورههاى معد مهيّا گردانيده ، محاربه و مقاتله را آماده باشند و هركس در مولجر خود گوش برآور دارد كه هرگاه خروش گوركه و كوس در خم اين طاق آبنوس پيچد ، همهء ايشان بىتوقف دامن زره و خفتان بر گرد ميان استوار سازند و كمند تسخير بر فراز كنگرهء آن برافرازند . چون گشودن قلاع و امصار در روز به غايت دشوار مىنمايد ، بنابرآن حكم فرموديم كه از مورچل عبد المؤمن سلطان نقبچيان كه نفت را از خندق گذرانيده به زير بارو رسانيده بودند و آن را به نقطهء دهمه پر كرده ، تخت آتش در آن زنند و ديگهاى قراغازى و جهانگيرى را اشتعال دهند و توپ و تفنگ و عراده و زنبورك نيز برفروزند ( 189 الف ) تا دود آن بر اوج فلك گردان