محمد يار بن عرب قطغان
307
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
طايفهاى از دلاوران مانند جان فولادبى اويشون و غيره رايت شوكت اقتدار به اوج بحر استكبار افراشته ، پاى جسارت به وادى خسارت نهادند و دست بىباك به مدافعه گشودند و پشت به متانت حصار باز [ كردند ] « 1 » . الحق ، قلعهء صبران حصنى است به غايت حصين و حصارى است مستحكم كه دست تغابن ايام هرگز به دامن خاكريزش نرسيده و ديدهء سپهر كبود در عرصهء ربع مسكون به محكمى آن حصار نديده . ( شعر : ) به گردش يكى خندق پرشكوه * چو درياى عمان بر اطراف كوه و صاحبقران سكندرتمكين حكم فرمود كه شاهزادگان و نويينان و سرداران و لشكريان پيش رفته ، به ترتيب تمام قلعه را مركزوار احاطه نمودند و خاقان ظفرمآل با فوجى از سپاه تهور خصال ، بر طرف شمال ( 183 الف ) لواى عزّ اقبال افراشته و عبد المؤمن سلطان را ميان قبله و شمال جهت حرب و قتال گذاشت و جانب جنوب را امراى سول سايهء وصول انداخت و ميان قبله و جنوب امراى اونك با سپاه پر آشوب با ابهت تمام ايستاده و ما بين جنوب و آفتاب برآمد سول ايشك آقايان جاى گرفت . دست راست عبد المؤمن سلطان اوزبك ايشك آقايان تيغ شجاعت آخته و سنان شهامت افراخته ، قرار گرفتند . و ميان امراى اونك و ايشك آقا ايشك آقايان و چهره آقاسيان با چهرههاى خود ميرزايان كمر جرأت برميان و بازوى مردى و مردانگى افراختند . و آن چنين ساير سپاهيان جانباز و تفنگچيان تيرانداز دامن تهور برميان استوار كرده ، آنچه مقدور بود كوشش نموده ، آغاز محاصره و محاربه نمودند . به فرمان خاقان سكندرنشان ، سليمانمكان ، فريدون نهاد ، ( شعر : ) نشستند خيل قيامتشكوه * بر اطراف قلعهء همچو كوه و حضرت صاحبقران سكندرنشان ، نخست شيريم يساول را به بخارا فرستاد تا اقيم اتاليق و اوزبك جهانگير و غيره را سر شده ، به زودى زود به موكب همايون رساند . و بعد از آن كس به طلب شاهزادگان عباد الله سلطان و اسفنديار سلطان كه به محاصرهء سوزاق اشتغال
--> ( 1 ) . س : بازدار .