محمد يار بن عرب قطغان
294
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
فيروزمند در صدد دفع آمدند ، ميسر نشد تا كه از روى اضطرار بنابر اقتضاى روزگار و مقتضاى فلك دوّار سپاه ظفرشعار بازگشتند و از سر محاربه گذشتند . و هنوز آن حضرت بر كنار دريا بود كه به اردوى معلى شتافتند . و چون موضع قراطال از نزول سپاه خجستهمآل كمال شرف و اقبال گرفت ، شغاى خان كه مدتها خود را هواخواه حضرت مىنمود ، به همراهى اولاد خويش توكل سلطان و غيره به درگاه كيوان ايوان آمده ، به شرف ملاقات خاقان معدلتنشان مشرف شد و آن حضرت در تعظيم و تكريم او كوشيده ، خطهء خجند را در وجه اقطاع به او بخشيد . و در آن مكان خبر تحقيق آمده كه بابا سلطان بنابر استماع توجه عساكر گردونمأثر از تاشكند برآمده ، طرف دشت قبچاق و تركستان هزيمت يافت . و عبد الغفار سلطان و بوزهخور سلطان در حوالى ارقوق و غورغان « 1 » [ ؟ ] « 2 » كه از ناحيت و ايماق و اجسام جمع ساخته نشستهاند . بنابرآن خاقان صاحبقران از سلاطين ظفرقرين اسفنديار سلطان و سيونچ محمد سلطان و اولاد دوستم سلطان ، يار محمد خان و شاه محمد سلطان را به همراهى جميع اركان دولت و ايشك آقايان در موكب سلطان رستمنشان عباد الله سلطان از پيش روان ساخت و خود از پى حشمت كاوس و كى به طرف اعدا شتافت . و چون عباد الله سلطان به سرعت تمام در حركت آمده و پيش خود امراى خانى جولتاى و بيكاىبى و خواجم قلى ( 175 الف ) قوشبيگى و خداى بردى يساول را با جمع قراولان در ركاب ظفر انتساب اسفنديار سلطان و سيونچ محمد سلطان ايراول گردانيده تا آنها پيشتر رفته ، از احوال معاندان خبر تحقيق آرند . بنابراين سلطان ظفرقرين با ساير سپاه نصرت آيين پيش افتاده ، دو اسبه ايلغار نمودند . القصه ، به جايى رسيدند كه آواز ناله و فرياد سگان و فغان سواران شنيدند و جوق سلاطين سكندرآيين به جمع در غايت قلّت كه پنجاه كس بود ، به آنى آنجا رسيده بودند و لوازم احتياط كرده ، بر بستن دهان اسبان امر نمودند . اما عباد الله سلطان روز همه روز راه پيمودند و به غورغان « 3 » رسيد ، هيچگونه از طرف اهل [ آنجا ] خلاف مشخص نكردند . پاسى از شب گذشته بود كه محمد باقىبى دورمان را حاكم فرمود كه جميع ايشك آقايان خويش را گرفته از پى سلطانان شتابد و هرجا « 4 » كه ايشان دريابد ، دست در عنان رخش سلطانان محكم
--> ( 1 ) . س : غوغان ( 2 ) . س : يك كلمه خوانده نشد . ( 3 ) . س : غوغان ( 4 ) . س : جاك