محمد يار بن عرب قطغان
287
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
نامداران با كرّ و فرّ تعيين ساخت . چنانچه ولايت ميمنه و غرجستان به امير تيمور على مردان بهادر تفويض فرموده ، اندخود را به امير شجاعتآيين جولتاىبى گذاشت . و آييك را به امير با تدبير شاه سعيدبى قارلق و خلم را به دوستم بىعنايت كرده ، خاطر بر تكريم ايشان گماشت . چون خاطر آن حضرت از ترتيب امور و تنسيق مصالح جمهور فارغ شد ، رايت آفتاب درايت به صوب دار الملك بخارا كه مركز عزّ و جلال است ، برافراخت . نخست گام عزيمت به طوف تربت مقدس حضرت شاه اوليا 276 گشاد و بعد از تقديم شرايط زيارت صدقات فراوان به فقرا و مستحقان داد و منصب شيخ الاسلام و توليت و شيخى آن بقعهء شريفهء مبارك را به حضرت حسن خواجه نقيب به طريق استقلال ( 169 ب ) تفويض نمود . و از آنجا سيوندك پهلوان بار ديگر به شبرغان پيش اوزبك سلطان فرستاد و از ظهور فتح بلخ خبر داد . و فرمود كه با وجود آنكه از آن طرف آن همه حوادث روى نمود محو آنها كرديم ، مضى ما مضى ولايت نسف را به عوض شبرغان به او گذاشتيم بىتوقف از جيحون گذرد و شبرغان را به گماشتگان اينجانب گذارد . و اوزبك سلطان به ناچار ولايت شبرغان را بازماند و احمال و اثقال را گرفته ، به عزم نسف از آب آمو گذراند . و جان دولتبى را كه مدتى با خود در بند داشت ، به اعزاز تمام گذاشت . و در آن منزل تبرك از جانب حصار از پيش هاشم سلطان ايلچى آمده ، جانوران شكارى و اسبان راهوار با ساير تنسوقات به موقف عرض رسانيد اظهار دولتخواهى كرده ، التماس عفو بر جرايم و مآثم خويش و مظفر سلطان ادا گردانيد . آن حضرت على الرسم حكايات او را محل قبول داد به عنايت وافر نواخت و از براى والى حصار تبركات و بيلاكات روان ساخت و طنطنهء گوش در گنبد گردان انداخت . و در آخر جمادى الثانى سنهء احدى و ثمانين و تسعمائة شهريار شجاعت و منصور ، سرير دولت و مسند سلطنت را به يمن قدوم بهجت لزوم نواخت و اكابر و اشراف و ساير صوفيه و اصناف به سدهء علّيّه شتافته صداى مبارك باد از اوج سبع شداد گذرانيدند و نثار فراوان و پيشكشان بىكران به تقديم رسانيدند . چون شهريار ظفرآثار كامران كامكار بر مركز عزّ و اقبال به كمال حشمت و جلال نزول اجلال فرمود از اطراف و اكناف ايلچيان خجستهاوصاف به درگاه كعبه الطاف آمدند و به دولت پاىبوس خاقان ( 170 الف ) فلك احتشام يافته ، سرفراز شدند . چنانچه از ولايت تاشكند از پيش درويش خان ، جان چهرهبى و از سمرقند از نزد جوانمرد خان ، كيليشبى قوشچى و از اندجان ، جگربى توغداق و از بدخشان عبد الرحمنبى ولد تولكبى به عتبهء علّيّه رسيدند و به زانوى ادب درآمده ، عرضه داشتها كه داشتند به عرض رسانيدند و اظهار موافقت و خدمتكارى ظاهر ساختند . و آن حضرت نيز هريك را پرسيد و ملتمسات ايشان را روا ساخته و به انعام وافر نواخته و به ولايت خويش بازگردانيد . چون شهريار سكندرنشان از فتح قلعهء هندوان فارغ شده در مستقر دولت استقرار فرمود ، به