محمد يار بن عرب قطغان

274

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

خاص و كمرو شمشير نواخت و به عنايات ( 160 الف ) پادشاهانه و مراحم خسروانه سرافراز گردانيده همراه خويش ساخت . و محمد قلىبى را اتاليق خود گردانيد و پايهء قدر او را به اوج رفعت رسانيد . و بعد از آنكه به كلى از مهم آن ولايت فراغت يافت ، خاقان سكندرفرجام از آن مقام به يوسون و آيين تمام اعلام ظفر اعلام افراخته ، به صوب بلخ شتافت . چون توجه خان سكندرتمكين به يقين انجاميد ، دين محمد سلطان از بيم سطوت صاحبقران بر سر توبه و استغفار آمده ، تضرع و زارى وسيلهء نجات و دست‌آويز خلاص ساخت . و حضرت ولايت‌پناه مولانا محمد زاهد كه آن زمان در طريقهء كبرويه مقتدا بودند ، به همراهى حضرت مريم شيخ به رسم رسالت و آداب سفارت پيش آن حضرت فرستاد تا به موجب آيت وافى درايت فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ آب تسكين بر آتش فتنه نشاند ، آنچه صلاح جانبين باشد ، به ظهور رسانند . بنابر استدعاى سلطان ، آن دو مقتداى اهل عرفان ، به درگاه حضرت خان سكندرفرمان شتافتند و شرف ملاقات دريافتند . بعد حضرت ملا محمد زاهد زبان فصاحت بيان برگشاده ، عرضه نمود كه دين محمد سلطان بر سر انصاف آمده ، مىگويد كه ما مجموع برادران نمك‌پروردهء خاقان جهان‌پناهيم ، ارچه روزى چند به وسوسهء شيطانى و دغدغهء نفسانى پاى از حد بندگى و دايرهء عجز و سرافكندگى بيرون نهاديم ، اما اين زمان به ارشاد عقل راهنماى و امداد خرد عقده‌گشاى منهج قويم و طريق مستقيم كه از نظر بصيرت دور افتاده بود ، باز يافتيم و از كردهء خويش عظيم پشيمانيم . و حضرت اعلى در جواب فرمود كه آمدن ما به اين ولايت محض تنبه بود نه قصد مملكت . اگر دين محمد سلطان بر خلاف از عادت ( 160 ب ) معهوده برگشته متوجه درگاه فلك اشتباه ما شود ، دربارهء او غايت عنايت و نهايت كرامت ظهور خواهد يافت كه رِيحٌ عاصِفٌ و از آنچه پيشتر بود نيكوتر خواهد نمود و الا [ اگر ] كه پنبه از گوش غفلت برنكشد و سر از خواب غرور برنياورد و از تسويلات شيطانى و تخيلات نفسانى روى نتابد ، هر آينه صرصر انتقام و البرق الخاطف در جنبش آيد و آتش غضب و نايرهء سخط به زبانه درآيد . القصه ، بعد از آنكه ملتمس ايشان را من حيث الصورة به اجابت مقرون گردانيد و من وجهى منشور به توقيع و قيع منيع احسان رسانيد و رسولان را على قدر مراتبهم تشريفات لايقه نياز داد و خلعت فاخر جهت سلطان مصحوب ايشان فرستاد و هر ولايت كه آن حضرت در قبضهء اقتدار آورده بود به حاكمان او بازگذاشت و عنان عزيمت به صوب مركز دولت برتافت .