محمد يار بن عرب قطغان
268
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
دارند . پس از آن حضرت خان سكندرمثال به سعادت و اقبال بر سرير دولت و جلال تكيه گزيد و ديدهء اميد اهالى و موالى آن ديار فرحآثار از غبار مقدم همايونكردار روشنايى بسيار بخشيد و مثال قضا امتثال به تحرير فتحنامهها نفاد يافت . و مولانا حيدر محمد منشى ، اصناف عنايات كه خداوند بىشبيه و مانند در استخلاص مملكت سمرقند نموده بود ، سلك الفاظ خوب و كلمات مرغوب انتظام داده ، به جانب ميانكال و نسف و بخارا و بلخ و ساير ولايات روان ساخت . چنانچه آوازهء اين فتح نامدار به فلك دوار رسيد و صيت نصرت آن حضرت در اطراف گيتى منتشر گرديد . القصه ، بعد از آنكه خان گيتىافروز مدت چند روز با طالع سعد و بخت فيروز بر تخت فردوسمانند سمرقند قرار فرمود ، بنابر حسن مرحمت كه در نهاد او نهاده بود و كمال عاطفت و اكرام كه در جبلت او مهيا و آماده مىنمود ، آن ولايت را به والى آن ديار گذاشت و رايت عزيمت به مستقر عزّ و جلال و مركز دولت و اقبال برافراشت . ذكر آمدن بابا سلطان از تركستان به خطهء سمرقند و توجه نمودن او به اتّفاق سلطان سعيد سلطان به صوب ميانكال با لشكر بيرون از حيز چونوچند چون حضرت خان سكندرنشان ولايتى آنچنان را [ كه ] با بهشت عنبر سرشتدم مساوا مىزد ، از غايت عطوفت و مهربانى گذاشت و روى عزيمت به مستقر دولت نهاده ، لواى مراجعت برافراشت و سلطان سعيد سلطان بعد از هزيمت ، جانب يار ييلاق سمرقند شتافت . بابا سلطان والى تركستان جهت استماع شكست سمرقنديان سپاه فراوان و لشكر بىكران جمع كرد و رو به جانب سمرقند آورد . و پس از ادراك ملاقات سلطان سعيد سلطان خيالات فاسد به دماغ راه داده ، به اتفاق يكديگر لشكر كواكباثر جمع ساختند و به عزم تاخت بخارا رايت جسارت افراختند . و چون به ولايت ميانكال رسيدند ، نخست قلعهء دبوسى را در ميان گرفتند . و آن زمان در درون قلعه عمّ آن حضرت سليمان سلطان به همراهى ولد خود محمود سلطان مىبود و در محافظت برج و باره اهتمام تمام مىنمود . چون تنگى مردم قلعه به غايت رسيد ، حضرت اعلى تنگرى قلى بى دورمان را به مدد ايشان فرستاد . و امير « 1 » مذكور لواى
--> ( 1 ) . س : امراى .