محمد يار بن عرب قطغان
262
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
محمد امين بى قوشچى و شاه محمد ميرزاى منغيت و شاهم كوكلتاش بخارى و آى تيمور بهادر و تردى اتاليق و غير هم دست در عنان رخش خسرو [ سلطان ] آويخته ، از دروازهء ترمذ بيرون تاختند و تيغهاى كين افراشته و سنانهاى ثعباننشان برداشته و صوب مخالفان بازوى عزّ و توان افراختند . در اين ولا كه از طرفين دلاوران با يكديگر افتاده بودند ، ناگاه رخش سلطان در موضع دوآبه در گلولاى افتاده ، دلاوران مذكور خصوصا كوچك اغلان به خدنگ جانشكار دفع هجوم اعداى پريشانروزگار نمود . و خسرو سلطان را بر توسن خويشسوارى فرمود تا آنكه چند زخم بر دست و روى اغلان رسيده بود ، كمانكين از بازوى تمكين نگذاشت و به اتفاق ( 151 ب ) حضرت سلطان دشمنان را به زخم تير دور مىداشت . چون به مزار خواجه قتبه رسيدند « 1 » ، اسب سلطان به غايت سستى نمود ، هرچند اهتمام فرمود ، به راه ندر آمد . آخر اوتاش قوشچى اسب خويش را كشيد تا سلطان بر او سوار گرديد . اندك مسافتى قطع نموده بود كه رخش اغلان از رفتار ماند ، « 2 » به مقتضاى تقدير دستگير شد . و با وجود آنكه اين زمان بر دور حضرت سلطان جز معدودى چند بيش نبود ، آن حضرت به اعدا مقاتله نموده راه مىپيمود . اما چون مدت دولتش بسر آمده بود و حيات مقدر به نهايت رسيده بود ، هيچگونه فايده بر آن كوشش مترتب نشد . و لشكر اعدا جناب سلطان را در ميان گرفته ، برحسب تقدير اسير سرپنجهء تدبير ساختند و مقيد پيش سلطان خويش بابا سلطان برده ، بىتوقف آن خسرو مشترى ماهيت را از پاى درانداخت . بعد از وقوع اين حادثه امراى بااقتدار مانند امير باتدبير جان علىبى و منگلىبى و نظربى و جان گلدبى و تردى كه خان و تنيشبى و قلبابا كوكلتاش و ميرزا ولى جان در پايهء سرير خلافت مصير شهريار جهانگير جمع آمدند . و امير كبير جان علىبى زبان فصاحت بيان گشاده ، به ذروهء عرض رساند كه حالا مناسب آن و لايق چنان مىنمايد كه دست رضا در ذيل قضا پيچيده ، در تدبير اين كار خلعت مشكساى پوشيم و بىتأخير روى به اعداى دولت نهاده ، به استيصال ايشان كوشيم . بنابراين حضرت خان سكندرتمكين اشارت آيين ، وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ را مرهم آن جراحت ساخت و از آن مقام اعلام ظفر اعلام به مدافعهء هجوم خصومبخت نافرجام انداخت . بعد از آنكه حضرت خان سكندراثر به يوسون و آيين ( 152 الف ) هرچه
--> ( 1 ) . س : رسيدهاند ( 2 ) . س : مانند .