محمد يار بن عرب قطغان
مقدمهء مصحح 30
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
منشى كه پس از اين واقعه همراه شاه عباس به سبزوار رفته مىنويسد : « راقم حروف كه در موكب شاهى بدان بلده رسيده عورات مقتوله به نظر درآورد كه اطفال شيرخوار را بر روى سينه مادر نهاده به شمشير دوپاره كرده بودند . » « 1 » ولى پس از اين قتلعام ، شاه عباس به سبزوار لشكر كشيد و آنجا را گرفت و بوداق سلطان قاجار را به حكومت آنجا منصوب كرد و خود به قزوين بازگشت . سرانجام با مرگ عبد الله خان ( 1006 ه ق ) ، عبد المؤمن خان بر سرير قدرت تكيه زد و مير قلبابا كوكلتاش و پسرانش و سپس مخالفان خود ، يعنى هزاره سلطان و دوستم سلطان و اوزبك سلطان را كشت . پس از آن خويشاوندان خود را در بخارا به قتل رسانيد و تنها پير محمد سلطان را كه مردى نزار و معتاد بود ، زنده نگه داشت . سرانجام در اثر خشونت ، ارعاب و قتلهاى بىشمار ، هنگامى كه عازم بلخ بود ، در شب چهارشنبه 23 ذىقعده 1006 در قريه ضامن آباد به دست امراى عبد الله خان ازبك به قتل رسيد . آنگاه امراى ازبك پير محمد سلطان را به حكومت برداشتند و به نام وى خطبه خواندند و سكه ضرب زدند . در مقابلهء با ايشان امراى عبد المؤمن خان مردى به نام عبد الامين خان را به تصور آنكه پسر عباد الله سلطان ( برادر عبد الله خان ازبك ) است ، به حكومت پذيرفتند . در هرات نيز ازبكان يتيم سلطان را لقب خانى و مسند سرورى دادند . او از آن پس خود را دين محمد خان ناميد ، بر تخت سلطنت جلوس كرد و در مقام مخالفت با قزلباشان درآمد و خيال سلطنت خراسان را در سر پرورانيد . شاه عباس به مقابلهء او شتافت و طىّ نبرد معروف رباطپريان ( 1007 ه . ق ) او را شكست داد . دين محمد خان در خلال نبرد زخمى شد و گريخت « 2 » و بر اثر همان زخم درگذشت و به قولى در حوالى مروچاق به قتل رسيد . به گفتهء مؤلف تاريخ عالمآراى عباسى : « جمعى از بزرگان سپاه اوزبك كشته شدند . اكثر امراى آنها مانند حاجىبى حاكم هرات ، ناجولى بهادر ، ميرزا عبد الله منغت ، محمد مرادبى ، محمديار اغلان و ساير
--> ( 1 ) . همانجا ، ص 511 . ( 2 ) . همانجا ، صص 573 ، 574 .