محمد يار بن عرب قطغان
246
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
محاصره به غايت اشتداد پذيرفت ، اهالى بخارا به اركان دولت مشورت نموده ، مصلحت چنان ديدند كه به حضرت اعلى بنابر دفع كلفت ، ابواب محبت مفتوح سازند و اسباب وحشت و بيگانگى را از بنياد براندازند . بدانجهت [ روى ] به سيد اعلى حضرت قطب الاقطابى حضرت خواجه جويبارى آوردند و دست ارادت در ذيل شفاعت آن حضرت محكم كردند تا در طريقهء صلح شيوهء شفاعت مرعى دارند . بنابرآن حضرت خواجهء مذكور به اتفاق حضرت امير ابو القاسم البقا به رسم شفاعت متوجه درگاه كيوانمنزلت گشت . و حضرت خان سكندرنشان بعد از اطلاع بر مقدم شريف آن حضرت ، قدم ارادت در وادى اخلاص و عقيده گذاشت . و آن حضرت زبان درر بار به گفتار درآورده ، غايت نصيحت به او رسانيد و بدايع الفاظ به لطايف معانى آراسته گرداند و زبان فصاحت به شفاعت إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ برگشود و وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى خوانده ، فرمودند كه اين جمع را كه قدم صدق از موضع ثبات لغزيده است و حالا در وادى اعتذار آمدهاند و از كرده پشيمان گرديدهاند ، درخواست آن است كه عفو از ذلت ايشان نموده در اين باب اقتدا به سنّت سيد النبى نمايند كه با وجود قدرت و جلال چون بر جرايم گناهكاران وقوف مىيابد ، در عقوبت اهمال مىفرمايد و هرگاه كه از در توبه و اعتذار در مىآيند ، توبهء ايشان را قبول مىنمايد . و حضرت خان سكندرفرمان شفاعت آن حضرت را طوعا اقبال نموده و از صواب ديد ايشان تجاوز نفرموده . اما برآمدن آن حضرت همايون و فتح قلعهء همان جه در اين مدت كه تسخير آن ولايت در ورطهء تأخير مىنمود ، بهجهت بركت ذات ( 140 ب ) خجستهصفات آن حضرت بود . و شرح اين [ واقعه ] آنكه ، بعد از برآمدن آن حضرت ولايت [ پناه ] ، منغيت ميرزا كه بى ولد سيدم بى كه از قوشچيان بااعتبار است انديشهاى در خاطر راه داده ، نقش خيال از طبع پذيرفت و به معاونت تدبير بل به محض تقدير و قوت خان جهانگير در آن شب كه حضرت هدايتمكرمت در اردوى خان فلكمرتبت تشريف حضور داشت ، رقم قتل والى بخارا بر صفحهء خاطر نگاشت و جمعى از مردم كينهدار را در وطن خويش به كمينگاه گذاشت و خود به جانب او رفته زمام اختيار به كف عنايت آفريدگار كرده ، حيله انگيخت و رنگى برآميخت و او را تنها به