محمد يار بن عرب قطغان
232
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
همايون از نهر جيحون عبور نمود . و در آنجا جميع ديگر از ملازمان شاه محمد بهادر سلطان حصارى مانند خادم بهادر ايمن و هاشم بهادر و جولتاىبى ختايى و سيوندوك پهلوان مينگ و بيگاى بى بحرين در سلك ملازمان انتظام يافتند و از آنجا به كرنش عمّ خود پير محمد خان رفتند و پير محمد خان را از رفتن خراسان منع كرده ، نگذاشتند « 1 » . و حضرت اعلى بعضى از امراى بلخ را واسطه ساخته ، استخلاص ( 131 الف ) قرشى را از تصرف خداى بردى سلطان بن ابو سعيد خان التماس فرمود . و جناب پير محمد خان آن را نيز به سمع رضا نشنود تا در اين اثنا از جانب اوزبك سلطان از طرف ميانكال نيز كس آمده ، حكومت قرشى را استدعا نمود و پير محمد خان التماس او را بىتوقف مبذول داشت و مثال نيز داد و حضرت اعلى را از اينجهت ، غيرت حميّت در جوش آمده ، فى الحال از نهر جيحون عبور نمود . بيان واقعه آنكه ، در اين ولا كه حضرت نواب در آن طرف آب مىگشت ، جمعى از امراى ماوراء النهر مثل امير تولك و على محمد بهادر به واسطهء انقلاب زمان ، سراسيمه و سرگردان خود را درون قلعهء كسبى 259 انداختند و به اهتمام تمام برج و بارهء آن را تعمير كردند . و خداى بردى سلطان بعد از اطلاع با لشكر فراوان به عزم محاصرهء كسبى توجه نمود و چون اهل قلعه به غايت تنگ شدند ، جانبختى تواچى را به ملازمت خان سكندرنشان فرستاده ، استدعاى مدد نمودند . ليكن قبل از رسيدن جانبختى تواچى ، خان سكندرنشان تسخير نسف را پيشنهاد همّت گردانيده ، از نهر جيحون عبور فرموده بود . و چون خان سكندرنشان به دويست كس به منزل قيرقدوق رسيده بود كه فرستاده امرا رسيده ، واقعه را عرضه داشت نمود . و بنابرآن سلطان سكندرنشان مقرر ساخت كه اول نسف رويم تا خداى بردى سلطان بشنوده ، از محاصرهء كسبى برخاسته ، به طرف ما توجه فرمايد تا آن جماعت از محنت محاصره خلاص شوند . و بدينجهت ضياء الدين تواچى را فرستاده كه امرا را از توجه موكب همايون به جانب نسف آگاه سازد . و ضياء الدين تواچى زمانى رسيد كه خداى بردى سلطان با لشكر انبوه به قلعه چسبيده بودند و ضياء الدين خواست كه خود را به درون قلعه اندازد مخالفان مطلع شده ، از پى دستگير او ( 131 ب ) شدند . و ضياء الدين در آن حين مردم درون
--> ( 1 ) . س : نگذاشت .