محمد يار بن عرب قطغان

220

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

حضرت سرفراز گشتند . و اين واقعه به تاريخ روز جمعه يازدهم ماه ربيع الثانى سنه سبع و ثمانين و تسعماية روى داد . بعد از آنكه از ايام حكومت آن سلطان ذىشوكت در آن مملكت مدت مديد درگذشت و تاريخ هجرت نبوى به سنهء تسعين و سبعمائة پيوست ، ضعف قوى بر مزاج شريف آن سلطان سكندرنشان عارض شده ، سر به بالين ناتوانى نهاده و هرچند اطباء مسيحا دم و حكماء فرخنده‌قدم در معالجه و مداوا كوشيدند ، اصلا مفيد نيفتاد بلكه عكس نتيجه مىداد . عاقبت آن سلطان فرخنده‌سير به همان رنج و الم در اواخر ماه ذى الحجه سنهء مذكور به جوار رحمت غفور پيوست و روى از اين دنياى فانى برتافته ، متوجه منزل آخرت گشت . چون قلم ستوده‌رقم به امداد رشحات مداد ، مجملى [ از ] احوال فرخنده‌خصال سايه اولاد و احفاد خاقان بزرگ ابو الخير خان تا ولد شريف بزرگوار و برادران نامدار حضرت صاحبقران روزگار سليمان‌سرير ، سكندرنشان ابو الفتح عبد الله بهادر خان در سلك تحرير انتظام داد و سررشتهء سخن تا اينجا رساند ، اكنون وقت آن شد كه به موجب التزامى در اين تصنيف كرده شده ، عنان بيان به صوب وقايع حالات آن صاحبقران سكندرصفات معطوف گرداند و از شمايم گلزار اخبار آن صاحبقران سكندرآثار ، مشام جان اهل فضل و كمال را معطر سازد . ( 123 ب ) [ گفتار در ذكر عبد الله بهادر خان ] در آن وقت و اوان كه خاقان سليمان‌مكان و شهريار سكندر فرمان ، ابو المنصور ظهير الدين اسكندر بهادر خان در ولايت آفرين كنت بر سرير دولت و متكاء حشمت تكيه داشت و به احوال فقرا و رعيت و به آبادى رعايا و ولايت مىپرداخت اما پيوسته خاطر همايون اين معنى را مىخواست كه حضرت بخشندهء بىمنّت ، پسر نيك‌بخت به او كرامت فرمايد و فرزند ارجمند ارزانى دارد . بنابرآن ، آن خان سكندرنشان ، اكثر اوقات متوجه آن مىبود و به زبان حاجات از درگاه قاضى الحاجات پسر نيك‌اختر خجسته‌سير مسئلت مىنمود تا در اين اثنا تير دعاى آن پادشاه سعادت انتما به هدف اجابت رسيد و مطلب اين مراد برحسب المدعا به