محمد يار بن عرب قطغان
208
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
سلطان رساند و زخم كاردى بر ذات خجسته صفات آن حضرت زد ، چنانچه به همان زخم منكر آن سلطان ستوده سر از پاى درآمد و آيهء استرجاع بر زبان گوهرفشان گذرانيده ، وديعت حيات به متقاضى ممات سپرد . و جناب حسن خواجه بن جعفر خواجه و حاجى بىدورمان كه آن يكى بر مسند عالى نقابت و ديگرى در بساط حكومت و ديوان بيگى « 1 » آن حضرت درين مملكت « 2 » متمكن بودند با ساير امراى دولت و اعيان حضرت به ارگ عالى سمرقند شتافتند و قاتل را با هركه از متعلقات ( 117 ب ) او يافتند ، جهت عبرت ديگران آتش افروختند و مانند خس و خاشاك در هم سوختند . بعد از آن به تجهيز و تكفين آن پرداختند و نعش او را گرفته ، به جانب بخارا شتافتند و جسد مطهرش را در تخت عالى آباء و اجدادش كه در جوار مزار فايض الانوار حضرت خواجهء بزرگوار خواجه بهاء الحق و الدين است مدفون ساختند . و مدت زندگانى او پنجاه و يك سال بود و اوقات سلطنت او در خطهء سمرقند شش سال بود . و جمعى از شعرا در تاريخ فوت او قصيدهاى غرّا انشا نمودند . از آن جمله اين چند بيت در اينجا ثبت افتاد : شاه جمشيد فرّ عباد الله * كز جهان شد به عهد سلطانى زبدهء دودمان چنگيزى * قدوهء خاندان شيبانى ولد حضرت سكندر خان * جم اول سكندر ثانى سلخ ماه مبارك شعبان * شد شهيد از قضاى سبحانى بهر تاريخ سال او گفتم * پير خرد را كه هيچ مىدانى دوش ناگه سروش عالم غيب * گفت حيف آن « 3 » سكندر ثانى و از وى يك پسر بعد از وفاتش به وجود آمد ، موسوم به يادگار سلطان شد . و مادرش دختر يكى از مردم رعايا بود و سه دختر داشت . دومى آن از جهان سلطان خانيم بنت كپك سلطان بن بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان و يك دختر ديگر از همشيرهء شاه پير محمد ميرزاى منغيت . و يادگار محمد سلطان در سن سه چهار سالگى به اجل طبيعى در
--> ( 1 ) . ت : « ديوان بيگى » ندارد . ( 2 ) . ت : « اما به يكى آن حضرت درين مملكت » روى آن خط كشيده شده است . ( 3 ) . س : اى .