محمد يار بن عرب قطغان
206
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
خدنگ خاراگذار تيزرفتار در اوج فلك دوار « 1 » دم و بال انداختى « 2 » و در شب تار ديدهء مور و حدقهء مار در يك سلك منتظم ساختى ، و در زمان خشم و سياست هيچكس تاب ملاقات او نداشتى ، در « 3 » جويبار سلطنت نشوونما يافت مانند سايه ملازمت صاحبقران سكندرمكان « 4 » اختيار نموده ، در بندگى آن حضرت موافقت داشت . و آن سلطان با « 5 » شوكت همه وقت خصوصا در تسخير ممالك و جهانپيمايى و هنگام نبرد و كشورگشايى مانند خورشيد تيغ هوادارى زده ، هرجا حرب « 6 » گاهى بود متوجه مىگشت و به زور بازوى مردى صف اعدا را مىشكست و همواره كمر خدمتكارى و انقياد حكم عالى كما ينبغى بجاى آورده ، گردن از حلقهء بندگى بيرون نمىكشيد . بنابرآن صاحبقران « 7 » سعادت توامان ، به [ اين ] سبب از ساير برادران تربيت و عنايت بر صفحات حال و صحيفهء آمال آن سلطان نيكوخصال ( 116 ب ) بيشتر مىنگاشت و التفات و شفقت از همهء اخوان به او زيادهتر داشت . لاجرم بعد از آنكه مملكت سمرقند به تاريخ شهر رمضان سنهء 986 در حيز تسخير صاحبقران سكندر مانند درآمد ، ايالت آن مملكت را به طريق استقلال با توابع و لواحق به او گذاشت و آن سلطان ذى شوكت در آن مملكت جناح حكومت برگشاد و در عدلوداد كوشيده ، ولايت سمرقند را به غايت معمورى و آبادى داشت . « 8 » در ايام آن شاه با دين و داد * ز گيتى برافتاد رسم فساد الحق ، بىشائبهء تكلّف و سخنورى و غايلهء تصنف و نكتهپرورى ، آن سلطان بهرام صولت در طريق شجاعت و مردانگى و فرزانگى و شيوهء جلادت و چابكسوارى و قواعد تيراندازى و تيغگذارى ، در آن عصر شبيه و نظير نداشت . چنانچه داستان محاربهء بهمن صفشكن و شكوه شوكت اسفنديار روئينهتن را در ميان مردم فراموش و معدوم ساخت « 9 » ، چنانچه از
--> ( 1 ) . س : « دوار » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . ت : دوختى . ( 3 ) . س : « در » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . ت : نشان . ( 5 ) . ت : ذى . ( 6 ) . ت : ضرب . ( 7 ) . ت : صاحبقران سكندرنشان . ( 8 ) . ت : به غايت معمور و آباد شد . ( 9 ) . ت : « چنانچه داستان محاربه بهمن صفشكن و شكوه شوكت اسفنديار روئينه تن را در ميان مردم اهل عالم به غايت بىاعتبار ساخت » كه روى آن خط كشيده شده است .