محمد يار بن عرب قطغان

195

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

حسب الفرمان در آن ولايت بر مسند حكومت نشست . بعد از آنكه ولايت اسروشنه كه عبارت از اوراتپه است ، از دست دشمنان بيرون آمده به حوزهء تسخير صاحبقران سكندرنشان ابو الغازى عبد الله خان قرار يافت ، آن حضرت ايالت آن مملكت را به محمود سلطان ارزانى داشت . و بعد از فتح بدخشان ، ولايت طالقان كه دار الملك آن ممالك است ، به طريق دروبست به او عنايت نمود و خوشى بى جلاير را اتاليق او گردانيده ، مرتبهء او را از ساير اقران و امثال درافزود . و چون اجل موعود دررسيد ، طبل ارتحال فرو كوفته ، متوجه ( 110 ب ) عالم آخرت گرديد . و او را يك پسر بود مسمى به محمد قلى سلطان . ذكر محمد قلى سلطان بن محمود سلطان بن سليمان سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و آن شاهزاده‌اى بود عالى نسب ، از عايشه سلطان خانيم دختر يار محمد خان به وجود آمده ، در ظل تربيت و سايهء عاطفت صاحبقران سكندرشوكت پرورش مىيافت . و چون « 1 » آن حضرت در بلدهء « 2 » محفوظهء « 3 » سمرقند به رحمت ايزدى پيوست و پسرش عبد المؤمن خان در مسند خانى و سرير جهانبانى نشست ، ايالت ولايت اندجان حسب الفرمان نامزد محمد قلى سلطان گشت . و چون آن « 4 » سعيد شهيد در ولايت زامين از دست امراى پرخشم و كين جام شهادت دركشيد و توكل سلطان از دشت قبچاق « 5 » با ساير سلاطين قزاق به عزم جهانگيرى به نواحى تاشكند رسيد و تمام آن ممالك را با توابع و لواحق مفتوح و مسخر گردانيد ، در اين اثنا يوسف خواجه سيد آتاى با جمعى « 6 » از مردم بىوفا از اندجان بيرون آمده ، محمد قلى سلطان را دست‌آويز خويش ساختند و نزد توكل سلطان گرفته رفته ، آن شاهزادهء عالىتبار را در ورطهء هلاك انداختند و آن « 7 » نام « 8 » بر ايشانان « 9 » تا قيامت ماند « 10 » .

--> ( 1 ) . س : « چون » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « بلده » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : محفوض ( 4 ) . ت : خان . ( 5 ) . ت : إله طاق . ( 6 ) . س : جمع ( 7 ) . ت : اين . ( 8 ) . ت : نام نيك را . ( 9 ) . در نسخهء « ت » بر روى « بر ايشانان » خط كشيده شده است . ( 10 ) . ت : با خود ماندند .