محمد يار بن عرب قطغان

176

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سخنى مىيافت . در اين اثنا خداى نظر بىبه زانوى ادب نشسته ، به عرض رساند كه انسب و اولى چنان مىنمايد كه به طرف بلخ توجه نماييم ، زيرا كه عبد الامين خان چنان‌كه الحال والى آن مملكت است ، پدر و مادر او مشخص نيست و امراى آن ولايت بنابر مصلحت و از روى ضرورت ، [ او را ] پسر عباد الله سلطان ساختند و پادشاه برداشتند و هرچند گاهى « 1 » از توجه ما خبر يابند ، يحتمل كه اكثر امرا و لشكر كه سر مخالفت دارند به جانب ما آيند ؛ شايد كه آن زمان به اسهل وجهى آن ولايت مسخر گردد . و چون مصلحت اين تدبير كه موافق تقدير بود پسنديدهء خاطر افتاد و بىتوقف فاتحه خوانده ، روى توجه به صوب ممالك بلخ نهاد . بعد از آنكه بلدهء اندخود مضرب خيام سپهر احتشام شاهزادهء عالىمقام گرديد و آوازهء وصول موكب او به اطراف و اكناف رسيد ، آنگاه لشكر بلخ دو فريق شدند : گروهى ميل به جانب محمد ابراهيم سلطان آوردند و فريقى مصلحت در جنگ ديد . و چون در اردوى محمد ابراهيم سلطان « 2 » جمعيتى تمام روى داد ، لواى جهانگشايى برافراشته ، خود را به نواحى بلخ رساند و از امراى آن ديار و جوانان نامدار فوج‌فوج آمدن گرفتند و به عنايت « 3 » خاص مخصوص گشته ، در سلك ملازمان پذيرفتند . عاقبت معدودى چند كه در موكب عبد الامين خان مانده بودند ، چارهء كار منحصر در آن ديدند كه عبد الامين خان نيز به استقبال شتافته « 4 » و طوق اطاعت در گردن خويش اندازد و به اسب بستن خانى قناعت نمايد . و چون محمد ابراهيم سلطان به موضع « 5 » بلخ رسيد ، عبد الامين خان ( 100 ب ) با خاطر پريشان و دل بريان از شهر بيرون خراميد . پس از آنكه آن دو سپاه بىكران و آن دو پادشاه عالىشأن به همديگر نزديك گشتند ، بقيهء لشكر كه همراه عبد الامين خان مانده بودند ، ايشانان نيز بىوفايى نموده بودند ، با سپاه « 6 » محمد ابراهيم سلطان « 7 » پيوستند . چون عبد الامين خان از آن دولتخواهان جدا گشده يكّه و تنها ماند ، عنان او را محكم گرفته به ملازمت محمد ابراهيم سلطان رساندند

--> ( 1 ) . ت : هرچگاهى . ( 2 ) . س : « سلطان آوردند و فرقى . . . ابراهيم سلطان » ندارد . از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : به غايت . ( 4 ) . ت : شتابد . ( 5 ) . ت : به نزديكى شهر . ( 6 ) . س : شاه . ( 7 ) . س : ابراهيم محمد سلطان .