محمد يار بن عرب قطغان
173
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
محافظت اسبان عساكر فيروزنشان تعيين بود ، از برآمدن طاهر سلطان از درهء سوتلوق خبر يافته ، بر سر او ايلغار نمود و به اندك توجه او را اسير و دستگير ساخته ، به پايهء سرير خلافت مصير عزيمت فرمود . و مؤكلان چند روزى در محاصرهء صبران زندانى ترتيب نموده ، او را در آن زندان نگاه مىداشتند . عاقبت به تيغ سياست سر او را از تن جدا برداشتند و جسد او را طعمهء وحوش طيور ساختند و سلسلهء اولاد و احفاد سيونج خان بن ابو الخير خان از هم فرو ريخته ، اساس آن طبقه برافتاد و از آن دودمان هيچكس نماند . و چون سخن به اينجا رسيد ، قلم مشكين رقم وقت آن دارد « 1 » كه از احوال مرحوم مغفور خواجه محمد سلطان بن ابو الخير خان و اولاد و امجاد آن شهريار عالى شأن مجملى بيان سازد و چنانچه وعده بر آن بود . « 2 » ذكر « 3 » خواجه محمد سلطان 238 بن ابو الخير خان « 4 » و بيان احوال و اولاد « 5 » آن پادشاه نيكو نهاد كه اوزبكان خوجوغم سلطان گويند . و او پادشاه بود « 6 » . با شاه بداغ « 7 » سلطان از يك مادر متولد شده بود و والدهء ايشان از ايل برقوست 239 . و خوجوغم سلطان پادشاهى بود ابدالوش و در كمال سادگى . چون پادشاه عاليجاه « 8 » وفات يافت ، دو پسر نيكاختر يادگار گذاشت : نخست سلطان سعادتنشان جانى بيگ سلطان ، دوم - بوپاى سلطان . « 9 » ذكر بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان چون ولايت ماوراء النهر در قبضهء تصرف و حوزهء تسخير ( 99 الف ) محمد خان شيبانى افتاد و بوپاى سلطان در ولايت قراكول قدم بر مسند سلطنت و سرير حكومت نهاد . و بعد از آنكه محمد خان شيبانى در بلدهء مرو شربت شهادت چشيد و بابر « 10 » ميرزا ولايت ماوراء النهر را
--> ( 1 ) . ت : خواست . ( 2 ) . ت : رفته بود . ( 3 ) . ت : در ذكر . ( 4 ) . ت : « ذكر خواجه محمد سلطان بن ابو الخير خان » مكرر . ( 5 ) . ت : اولاد و احفاد . ( 6 ) . س : « او پادشاه بود » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 7 ) . س : براغ . ( 8 ) . در نسخهء « ت » : روى « پادشاه عاليجاه » خط كشيده شده است . ( 9 ) . تاريخ راقم ، ص 201 : « يونانى سلطان » . ( 10 ) . ت : بابور .