محمد يار بن عرب قطغان

162

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

فرخنده رأى گشته ، احرام زيارت بيت الله و طوايف مدينهء مكرّمهء رسول عليه السلام « 1 » نمود . و دعاى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا را لبيك اجابت كرده ، عزيمت آن ارض اقدس و وادى تقدس عالى فرمود . بعد از آن در اندك روزگار ، اساس سلطنت آن طبقهء عالىتبار روى در انهدام آورد و بنيان « 2 » حشمت ايشان آغاز تزلزل كرد . تا ممالك تاشكند « 3 » و تركستان و اخسى و اندجان از قبضهء تصرف آن بيرون آمده ، در حوزهء تسخير صاحبقران سكندرنشان ابو الغازى عبد الله خان درآمد و چنانچه تفصيل اين داستان ( 93 ب ) در محل خود مسطور خواهد شد . القصه ، چون صاحبقران سكندرنشان فى نفسه عنايت و التفات و دوستى و اتحادانديشى دربارهء درويش خان در خاطر داشت ، ليكن به جهت مخالفت برادرش بابا سلطان اين كار « 4 » سرانجام نمىيافت . مجمل سخن آنكه ، چون بلدهء تاشكند در حيز تسخير صاحبقران كشورگير درآمد ، كس فرستاده درويش خان را كه در تركستان بنابر فرمان بابا سلطان از محبوس بود ، خلاص كرد « 5 » و او را در بلدهء تاشكند آورده ، بر سرير حكومت آن مملكت نشاند . بعد از آنكه صاحبقران سكندرصولت از آن مملكت عنان معاودت برتافت ، بابا سلطان با جمعيت فراوان از طرف دشت به صوب تاشكند شتافت و به اندك توجه آن بلده را فتح نموده ، درويش خان را « 6 » اسير و دستگير ساخت و بىتوقف به قتل او مبادرت نمود و آن پادشاه درويش نهاد را شربت شهادت چشاند « 7 » و خود بر مسند سلطنت در آن مملكت قدم نهاد . و از درويش خان دو پسر ماند : شاه محمد سلطان و مظفر سلطان . ذكر شاه محمد سلطان و مظفر سلطان و اين دو برادر بعد از قتل پدر اندك روزى در سايهء حمايت صاحبقران سكندرشوكت اوقات بسر بردند . آخرالامر به جهتى از آن حضرت جدا شده به عمّ خويش بابا سلطان موافقت

--> ( 1 ) . س : « آن امير فرخنده رأى . . . عليه السلام » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : نيران . ( 3 ) . س : « تاشكند » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 4 ) . س : « كار » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . ت : گرداند ( 6 ) . س : « را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 7 ) . س : چشيده