محمد يار بن عرب قطغان

154

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر بابا سلطان بن سلطان محمد سلطان بن ابو سعيد خان بن كوچكونجى خان بعد از آنكه شاهم‌بى در بلدهء سيرام بوزه‌خور سلطان را گرفته خون او را بر زمين ريخت ، برادرش بابا سلطان حيران و سرگردان ، ده به ده ، قريه به قريه مىگريخت و زمانى كه عبد الصمدبى از ولايت اندجان به درگاه صاحبقران سكندرنشان به صوب بخارا مىآمد ، بابا سلطان در ولايت مرغينان 226 در لب حوض با دو سه فقيرى نشسته بود . و عبد الصمدبى اطلاع يافته ، بر سر او نهضت نمود و او را در بند كشيده ، به پايهء سرير اعلى ايلغار فرمود . و چون به بلدهء بخارا رسيد ، حسب الحكم خانى آن سلطان نامدار كشته گرديد . ذكر عبد الله خان كه دوم پسر كوچكونجى خان است . و آن شهريار كامكار ، پادشاهى بود عاقل و عادل و دين‌پرور [ و ] شريعت‌گستر . القصه ، چون تاج خلافت بر سر نهاد ، خلايق را به عدل و داد نويد داد ، ليكن ايام دولتش امتداد نيافت و به زودى زود به فرمان حىّ ودود طبل ( 90 الف ) ارتحال فروكوفته ، در سنهء ستين و تسعمائة « 1 » به صوب آخرت شتافت 227 . و او را يك پسر بود موسوم به اوغان سلطان . ذكر اوغان سلطان بن عبد الله خان بن كوچكونجى خان و او بعد از فوت پدر روزى چند به عمّ و بنى اعمام اتفاق و اطاعت داشت و در سنهء احدى و اربعين و تسعمائة به يك بار در آن ديار غايب گشته ، ديگر از او هيچ‌كس نام و نشان نيافت . ذكر عبد اللطيف خان 228 بن كوچكونجى خان و آن شهريار عالىمقدار دين‌دار را كه به حليهء شرع و زيور عدل آراسته و پيراسته بود ، همهء امرا و اركان دولت به اتفاق مصلحت همديگر و ساير سلاطين نامور در بلدهء محفوظهء سمرقند بر تخت خانى و مسند جهانبانى نشاندند . و به تاريخ سنهء ست و اربعين و تسعمائة « 2 »

--> ( 1 ) . س : « ستين و تسعمائة » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : ثمانين و تسعمائة .