محمد يار بن عرب قطغان
147
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
دار المحفوظهء سمرقند رسيد ، در سنهء اثنى و ستين و تسعمائة سلطان سعيد سلطان را بند كرده به جانب كاشغر به ق قرنغوطاق « 1 » ارسال داشت . و چون از اين حادثه مدت يك سال درگذشت ، نوروز احمد خان در سمرقند مريض گشته ، متوجه آخرت گشت . آن زمان بابا سلطان ولد او در آن ديار لواى ايالت برافراشت و بعد از طريقهء مشورت ، گراى خان بن عبد اللطيف خان را بنابر مصلحت زمان آورده و در سمرقند با خود شريك ساخت . در اين اثنا ، جوانمرد على سلطان بنابر خواهش اشارت گراى خان لشكر فراوان فراهم آورده ، روى توجه به عزم تسخير سمرقند نهاد و در ولايت زامين ميان گراى خان و جوانمرد على سلطان شرف « 2 » ملاقات روى داد و آن دو پادشاه عالىگهر به اتفاق يكديگر التجا به خاقان سكندرنشان ابو الفتح عبد الله خان آوردند . آن حضرت در درهء ييلان اوتى با مخالفان جنگ نموده ، اولاد براق خان را منهزم ساخت و سمرقند را گرفته ، به جوانمرد على سلطان و گراى خان گذاشت . و چون والى كاشغر رشيد خان از فوت « 3 » نوروز احمد خان آگاهى يافت ، سلطان سعيد سلطان را با يراق تمام به تاريخ سنهء خمس و ستين و تسعمائة به جانب سمرقند روان ساخت . و سلطان سعيد سلطان به سمرقند رسيده و در مملكت موروثى خود لواى سلطنت برافراشت . و يكبار در منزل قراباليغ « 4 » با خان سكندرفرمان ( 86 ب ) ابو الغازى عبد الله خان مقابل افتاد . بعد از محاربهء بسيار و مقاتلهء بىشمار منهزم گشته ، قدم به وادى فرار نهاد و برادرش خداى بردى سلطان و پسرش بهادر سلطان 217 در آن جنگ به دست افتاده ، اسير گشتند و نهال اقبال آن دو سلطان شجاعت نشان را حسب الحكم خانى درهم شكسته . « 5 » القصه ، چون [ مدت سلطنت ] سلطان سعيد سلطان در مملكت سمرقند به مدت پانزده سال رسيد ، طبل ارتحال فرو كوفته به تاريخ سنهء ثمانين و تسعمائة عازم آخرت گرديد . و او را دو پسر بود : اول : بهادر سلطان ، دوم : حاجى حسين سلطان . بهادر سلطان در زمان حيات پدر در جنگ قراباليغ [ به دست ] عساكر ظفر مآثر خاقان سكندرفرمان عبد الله خان افتاده ، به همراهى خداى بردى سلطان مقتول گشت ، چنانچه از
--> ( 1 ) . س : « به قرنغوطاغ » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد ؛ تاريخ رشيدى ، ص 426 : « قرانغوقاغ » . ( 2 ) . س : به شرف . ( 3 ) . س : « فوت » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . تاريخ رشيدى ، ص 523 : « قرباليغ » . مغول بلا ماقون را قرباليغ گويند . ( 5 ) . ت : شكستند .