محمد يار بن عرب قطغان
131
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
كرده به طرف كنار آب رويم ، اوزبكان با لشكرى كه مقابل افتادند « 1 » تصور خواهند نمود كه آن حركت بنابر خوف و هراس از ما وقوع مىيابد و اين معنى موجب مزيد خسارت ايشان خواهد شد . و هنوز اين سخن به اتمام نرسيده بود كه بابر ميرزا بدانجا « 2 » آمده ، همان سخنان را در ميان آورده ، در باب ترك محاصره و توجه به جانب قرشى و خزار مبالغه كرد . و امير نجم سخن بابر ميرزا را قبول نموده 195 ، فرمود كه فردا كوچ كرده بدان طرف رويم . و روز ديگر كه سهشنبه ماه مبارك رمضان سنهء ثمان عشر و تسعمائة بود كه على الصباح طليعهء « 3 » سپاه سلاطين ماوراء النهر از ميان درختان غجدوان نمودار گشت و مهم از حيز تدبير مير و وزير درگذشت و بر طرف آفتاب غجدوان « 4 » بر كنار زرنكوى كه از توابع تومان مذكور است ، سپاه اسلام محمد تيمور خان و ابو سعيد سلطان و فولاد سلطان با دلاوران كه مواكب ايشان بودند ، به عبيد الله خان و جانى بيگ سلطان پيوسته ، همعنان يكديگر روى به ميدان كارزار نهادند و ميمنه را به وجود محمد تيمور خان و فولاد سلطان استحكام داده ، ابو سعيد سلطان و جانى بيگ سلطان را به ميسره فرستاد و عبيد الله خان خود در قلب ايستاد . و امير نجم نيز دل بر مقاتله نهاده ، ميمنه و ميسرهء لشكر را به امراى نامدار ( 77 ب ) و دليران خنجرگذار مستحكم گردانيده ، خود در قلب لشكر لواى شجاعت برافراشت . و مقرر كرد كه بابر ميرزا با جنود خاصه در يك جانب باشند كه در هر طرف به كمك احتياج شود ، توجه فرمايند . و بعد از تسويهء صفوف ، قرب دويست سوار جلادت آثار از برانغار سپاه اسلام در ميدان تاخته ، بر جوانغار لشكر نجم بيگ حمله كردند . و بيرام بيگ قرامانلو كه در آنجانب بود متوجه دفع آن جماعت گشته ، به زخم تيرى از پاى افتاده به دوزخ شتافت . و اين معنى موجب هراس خاطر اعداى دين گشته ، سپاه اسلام به يك بار بر لشكر آذربايجان و عراق تاختند 196 . و بابر ميرزا و امير نجم از روى اختيار يا اضطرار ساعتى پاى ثبات و قرار
--> ( 1 ) . ت : به روى « با لشكرى كه مقابل افتادند » خط كشيده شده است . ( 2 ) . س : برآنجا ( 3 ) . س : طبقه ( 4 ) . س : « نمودار گشت و مهم از حيّز . . . آفتاب غجدوان » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .