محمد يار بن عرب قطغان

123

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

( مثنوى : ) همايون شوكتى خورشيد تختى * فريدون حشمتى جمشيد بختى فضيلت شعارى بود كه بر نور فضل و كمال آرايش داشت و در شيوهء سخن‌پردازى رسم سحرسازى فرو نمىگذاشت . ( مثنوى : ) تعالى الله زهى شاه سخن‌دان * در انواع سخن از هوشمندان به نظم و نثر در تركى و تازى * جلال او را طريق سحرسازى ز بحر شعر آن سلطان عارف * برون آورده سرّ درّ معارف القصه ، آن شهريار ستوده خصال در بدايت حال به ملازمت عمّ خويش محمد خان شيبانى نموده ، مانند سايه لحظه‌اى طاقت جدايى نداشت . و چون پدرش محمود سلطان وفات يافت ، محمد خان شيبانى مجددا عنايت و التفات دربارهء آن شهريار شجاعت‌صفات به ظهور آورده ، به ايالت بخارا سرفراز ساخت . بالجمله آن خسرو شجاعت‌پيشه ، از آن زمان كه عالم ظلمانى را به نور حضور خويش روشنايى بخشيد تا آن عهد كه محمد خان شيبانى در ولايت مرو شربت شهادت چشيد ، ملازم ركاب او بود و تيغ هوادارى او زده ، ولايت مىگشود . و چون محمد خان شيبانى در ولايت مرو تحصن نمود ، عبيد الله خان پيش از همه از آب جيحون گذشت ، به معاونت او توجه فرمود و قضا را روز جمعه كه آن حضرت در آن ولايت درجهء شهادت يافت ، عبيد الله خان نماز ديگر همان روز به بلدهء مرو درآمده ، مغول خانيم دختر سلطان محمود خان كه « 1 » حرم ( 73 الف ) محترم محمد خان شيبانى بود گرفته به جانب بخارا شتافت . و چون عبيد الله خان ، مغول خانيم را گرفته ، از مرو برآمد ، قزيلباش از دروازهء ديگر درآمد . بعد از آن بابر ميرزا به امداد تراكمهء با تهور لشكر بىكران بر سر حمزه سلطان و مهدى سلطان كشيده ، ايشانان را شهيد ساخت « 2 » و حصار شادمان و دهنو چغانيان را مسخر نموده ، آنگاه لواى نهضت به عزم تسخير ماوراء النهر [ كرد ] ، چنانچه سبق ذكر يافت . آن زمان عبيد الله خان بنابر مقتضاى

--> ( 1 ) . س : « كه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : ساختند .