محمد يار بن عرب قطغان
117
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
اوغلى و شاهرخ بيگ افشار با زمرهاى از تركمانان ديوسار به حصار ( 69 ب ) شادمان شتافته ، امداد بابر ميرزا را پيشنهاد همّت سازند و در موكب بابرى به مقابله و مقاتلهء فرق اوزبك پردازند . و آن دو امير شياطينضمير به حصار رفته ، بابر ميرزا به استظهار « 1 » ايشان متوجه سمرقند گشت . حاكم آن ديار محمد تيمور سلطان و والى بخارا عبيد الله خان و سلاطين ديگر چون از اين حال خبر يافتند ، مركز دولت را « 2 » خالى گذاشته به جانب تركستان شتافتند . و ماهچهء « 3 » رايت نصرت آيت بابرى از افق دار السلطنه ، « 4 » عروس « 5 » مملكت را بىمزاحمت اغيار در كنار گرفت ، خطبه و سكه به ذكر مآثر و مفاخر ائمهء معصومين و شاه جلالت « 6 » زيب و زينت پذيرفت . و بابر ميرزا كرّت ديگر در تختگاه آباء و اجداد خود قدم بر مسند سرورى و سعادت نهاد « 7 » و بر طبق نشان شاهى ولايت حصار شادمان و ختلان و بدخشان را به خان ميرزا ارزانى داشت و بر بلدهء فاخرهء بخارا ، بيرم طغاى را حاكم ساخت و ساير اطراف ولايات كه به حيّز تسخير درآمده بود ، حكام معدلت انتما گماشت . و احمد بيگ صوفى اوغلى و شاهرخ بيگ افشار را به انعام تبرّكات لايقه و تنسوقات رايقه خوشدل و مسرور گردانيد و اجازت معاودت داده ، جهت نواب شاهى اصناف پيشكشهاى خسروانه و انواع تحف و هداياى پادشاهانه فرستاد . و مردم ماوراء النهر اگرچه در ابتداى حال از تغلب و تسلط بابر ميرزا خوشحال بودند ، امّا آخر به جهت افعال ناپسنديده و خصال ناگزيده ، دورى و انعدام او از حضرت عزّت مسئلت نمودند زيرا كه چشمداشت مردم از او آن بود كه هرگاه بر ممالك موروثى خود مستولى شود ، از لباس تراكمه كه به ضرورت ملبس شده بود ، برآيد و در ذيل اهل سنت و جماعت و خلعت مردم ولايت درآيد . ليكن بابر ميرزا لباس آن « 8 » طبقهء اشرار را از خود دور ننمود و صورت آنچه مردم ( 70 الف ) از او چشم مىداشتند ، چهره نگشود . همان
--> ( 1 ) . س : « استظهار » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : با همه . ( 4 ) . س : « السلطنه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . س : مروس . ( 6 ) . س : ضلالت . ( 7 ) . س : « نهاد » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 8 ) . س : الى