محمد يار بن عرب قطغان
114
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
گشته به سمع او رسيد ، در غايت سرعت و استعجال به استقبال شتافته ، منظور نظر شاهى گرديد . بعد از آن شاه اسماعيل به استمالتنامه خواجه مظفر را به هرات فرستاد و او در صبح روز جمعه رسيده ، حكم شاهى را به اكابر و اشراف شهر رسانيد . « 1 » تمامى اكابر و اصاغر و سادات و قضات روز جمعه به مسجد جامع هرات تشريف برده ، جهت اداى نماز امير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى 180 بر منبر برآمد و آن فرمان واجب الاذعان را خوانده ، مضمون آن موجب اطمينان خاطر اكابر و اصاغر گرديد . آنگاه « 2 » بر حسب اشارت [ خواجه ] مظفر بيتكچى ، امير جلال الدين عطاء الله بر منبر صعود نموده ، خطبهء نماز را به ذكر مناقب و مفاخر ( 68 الف ) ائمهء اثنى عشر بياراست و غلغلهء تهنيت و مبارك باد از گروه شيعه برخاست . و در منتصف « 3 » ماه رمضان مذكور امير نجم ثانى و كمال الدين محمود ساغرچى به سواد هرات رسيد ، سادات و قضات و علما « 4 » و فضلا رسم « 5 » استقبال بجاى آوردند و آنچه توانستند و مناسب دانسته پيشكش كردند . و كمال الدين محمود ساغرچى نصيحتنامه نزد خواجه خرد كه تا آن غايت رعايت نمك ولى نعمت بجاى آورده در قلعهء اختيار الدين متحصن بود ، ارسال نمود و او را به ترك عناد و لجاج امر فرمود . و خواجه خرد ناچار آن سخنان را به سمع قبول جاى داده ، از قلعه بيرون خراميد و در سلك ساير ملازمان شاهى منتظم گرديد و كتوالى حصار اختيار الدين در عهدهء « 6 » اويس بيگ تكلو شد . و مقارن آن حال قرب وصول شاهى شيوع يافت و صنّاع و محترفات « 7 » به آيين بستن شهر اشتغال نموده ، اكثر مردم هرات به استقبال شتافتند « 8 » و والى عراق در غايت حشمت و طمطراق از راه كوچه خيابان به باغ جهانآراى خراميده ، در تختگاه سلطان حسين ميرزا قرار يافت و منصب داروغگى و حكومت هرات را به حسين بيگ [ لله ] 181 تعيين نمود . و امر قضايا و فيصل قضايا و براياء را به
--> ( 1 ) . س : « بعد از آن شاه اسماعيل . . . شهر رسانيد » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : آگاه ( 3 ) . س : نصف . ( 4 ) . س : « علما » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . س : « رسم » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 6 ) . س : عهد ( 7 ) . س : متحرذات . ( 8 ) . س : شتافت .