محمد يار بن عرب قطغان
102
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
رسيده ، عازم آن ولايت گرديد . ( بيت : ) سلطان ربيع چون دگربار * زد خيمه به طرف دشت و كهسار از سبزه و گل سپه عيان كرد * آهنگ حريم بوستان كرد از سرو سهى علرم برافراخت * از غرش رعد « 1 » سورن انداخت از خنجر آبدار سوسن * بگرفت تمام صحن گلشن سالك [ طريق ] كشورستانى ابو الفتح محمد خان شيبانى با سپاه بحرجوش رعد خروش بسان آفتاب تيغزن و مانند ماهى جوشن پوش از آب عبور نموده ، در غايت حشمت و كامرانى بر بلاد خراسان گذشته ، عزيمت تسخير ولايت جرجان كرد 163 . و چون كنار آب اترك مضرب خيام سپاه نصرت يزك گشت ، منشيان آستان سلطنتآشيان به موجب فرمان واجب الاذعان نشانى در باب استمالت خواجه مظفر بيتكچى 164 در قلم آورده ، مصحوب خود برد . بديع الزمان ميرزا داعيه داشت كه به عزم صيد و شكار و گشت دشت و مرغزار سوار شود ، آن نشان عالى شأن را به [ خواجه ] مظفر بيتكچى رسانيده در ساعت نزد بديع الزمان ميرزا بردند ، از قرب وصول اعدا خبر يافته دانست كه به استطاعت سپاه جرجان با خان كشورستان به ميدان مقابله و مقاتله در نمىتوان آمد . لاجرم با صد آه و فراق راه عراق پيش گرفت و فرزند خويش محمد زمان ميرزا را در قلعهء دامغان « 2 » نزد فريدون حسين ميرزا گذاشت و خود به پايهء سرير شاه اسماعيل شتافت . و خواجه مظفر بيتكچى متوجه ملازمت [ محمد ] خان شيبانى گشته ، چون به پايهء سرير خلافت مصير رسيد ، به اصناف الطاف اختصاص يافته ، منصب وزارت ولايت جرجان به رأى و رؤيت او مفوض گرديد و امير خواجه احمد قنكرات كه سالهاى فراوان در خدمت سلطان حسين ميرزا و فرزند او مظفر حسين ميرزا به سر برده بود ، به راهنمونى عقل در روز واقعهء مرگ او به درگاه خاقان عالى شأن شتافته ، در سلك ملازمان انتظام يافته بود ، به ايالت آن ولايت تعيين نمود . آنگاه خاقان عاليجاه كمند همّت بر تسخير بلدهء دامغان
--> ( 1 ) . ت : عرش به رعد . ( 2 ) . ت : واقعان