محمد يار بن عرب قطغان

96

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

آشيانهء كمان‌گردان صفدر چنان و چندان در پرواز آمد كه نقاب كحل ، بر رخسارهء آفتاب بست و پيكان‌هاى آبدار از شصت دلاوران خنجرگذار دورى جسته ، مانند پند پير دلپذير « 1 » در دل جوانان نشست و شعلهء سنان بسان برق لامع خرمن حيات شجعان مىسوخت و فروغ خنجر چون صاعقهء ساطع نايرهء سداد مىافروخت . ابن حسين ميرزا با دليران سپاه خراسان بر مخالفان حمله كرده ، همچون شير ژيان مىغريد و به « 2 » زخم شمشير خون افشان سينه و پهلوى پهلوانان مىدريد . بهادران بهادر خانى مثال پلنگ زودآهنگ به صرصر جلادت ، آتش جنگ مىافروختند و به خدنگ خاراگذار ، عقد ثريا بر كمر جوزا مىافروختند . و در آن‌روز در مبادى احوال ، ابن حسين ميرزا غالب آمده ميمنه و ميسرهء مخالف را از پيش برداشت و عبيد الله سلطان را زخم زده ، رايت اقتدار برافراشت . چون قلب منقلب نشده بود ، نوبت لشكر خانى در ظل فتح آيت محمد تيمور سلطان و عبيد الله سلطان جمع آمدند و به يك بار بر سپاه خراسان حمله آوردند . ابن حسين ميرزا بعد از آنكه به ديدن پيكر فتح اميدوار گشته بود ، به كلى « 3 » شكست يافت و او « 4 » دل از ملك و مال برگرفته عنان به وادى فرار برتافت . عبد الباقى ميرزا و سيد عبد الله ميرزا با بسيارى از ( 59 الف ) از اعيان امراى خراسان در آن معركه به قتل رسيدند . و امير محمد برندوق برلاس با فوجى ديگر از رؤساى سپاهيان ، اسير سرپنجهء تقدير شدند 154 . و ابن حسين ميرزا بعد از فرار از آن معركهء خونخوار به خاطر گذرانيد كه به جانب والى عراق شاه اسماعيل توجه نمايد و اين معنى را با بعضى از خواص كه هم‌عنان او از معركهء يكدر بيرون آمده بودند ، ظاهر ساخت . « 5 » و آن جماعه را نيز مايل بدان طرف يافته ، لواى عزيمت به طرف عراق برافراخت . و محمد تيمور سلطان و عبيد الله سلطان « 6 » شكر بارى تعالى بجاى آورده ، مظفر و منصور و با غنايم نامحصور مراجعت نموده ، به ملازمت خانى پيوستند . و محمد خان شيبانى هريك از امرا و سرداران سپاه به منصبى لايق

--> ( 1 ) . س : پند دلپذير پير ( 2 ) . س : بر ( 3 ) . س : « كلى » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . ت : « او » ندارد . ( 5 ) . س : آمده بوده ظاهر ساختند . ( 6 ) . س : عبد الله سلطان