محمد يار بن عرب قطغان
92
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
سلطان بدين جانب فرستاده و به نفس همايون خويش به اندك مردمى در النگ كهدستان ايستاده ، بناء على هذا مناسب چنان مىنمايد كه ما با جمعى از اهل جلادت و مردانگى از راه غير جاده دو اسبه ايلغار نماييم و ناگهان بر سر دشمنان تاخته ، به باد حمله آتش جنگ بر افروزيم و تلاش آبروى خود كرده خرمن جمعيت اوزبكان بسوزيم . و زمرهاى ديگر بر زبان آوردند كه رعايت طريقهء حزم ، مقتضى آن است كه ابو الحسن ميرزا با اورق و طايفهاى از سپاه به حصار كلات رفته آن حصار را مضبوط سازند و محمد محسن ميرزا با بقيهء لشكر دامن بعضى از جبال رفيع و عقبات متين را معسكر ظفراثر ساخته ، به طريق قديم ( 56 ب ) به مدافعهء اعدا پردازند . و جمعى ديگر از مردم كوتهنظر گفتند كه صلاح در آن است كه توكّل بر كرم خداوند ملكبخش كرده ، از غلبهء سپاه خصم انديشه ننماييم و به استقبال اوزبكان شتافته ، ابواب جنگوجدال برگشاييم . ابو الحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا رأى ثالث را اختيار نموده ، متوجه محمد تيمور سلطان و عبيد الله سلطان « 1 » گشتند . و چون آفتاب اقبال آن دودمان به سرحد زوال رسيده بود ، از موضع سنگ بست 148 مراجعت نموده ، خاطر بر آن قرار دادند كه در نواحى شهر مشهد مقدسه به محاربهء سپاه اوزبك پردازند و از آنجانب محمد تيمور سلطان و عبيد الله سلطان چون به قصبهء جام 149 رسيدند ، خبر توجه اعدا را شنودند در كارسازى محاربه و مجادله شدند . در اين اثنا حديث مراجعت ايشان را استماع فرموده ، بيشتر از پيشتر در رفتن مساعدت نمودند و در صباحى « 2 » كه ابو الحسن ميرزا و كپك ميرزا با اكثر امرا و اركان دولت از بلده شبانه سرگردان بر بستر استراحت تكيه داشتند و از غايت « 3 » غلبهء خمار خيال مجلس ديگر بر لوح ضمير مىنگاشتند ، مخبرى به مشهد رسيد و اين خبر شايع گردانيد سلاطين ماوراء النهر با لشكر بهرام قهر ، در طرق 150 نزول اجلال فرمودند . و ابو الحسن ميرزا محمد محسن ميرزا « 4 » مدهوشوار سوار شده به نواختن نفير و نقاره اشارت نمودند . و بعد از اجتماع سپاه و مكمل شدن بهادران رزمخواه دل بر
--> ( 1 ) . س : عبد الله سلطان ( 2 ) . س : « كه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : از « بلده . . . و از غايت » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 4 ) . س : ابو المحسن ميرزا