محمد يار بن عرب قطغان
87
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
رفتار سوار شده ، آواز برآوردند كه دولت كپك ميرزا به هركس دچار خوردند گفتند كه اينك محمد محسن ميرزا « 1 » با سپاه رسيد و به عزم رزم متوجه محمد خان شيبانى گرديد . اوباش هرات كه اين خبر شنيدند مانند تير از خانهء كمان ، از دروازههاى شهر بيرون جستند و از لشكريان كه در محلات ظاهر آن بلده به طلب مال مشغول بودند ، ( 53 ب ) قرب سيصد كس را به قتل رسانيد و بعد از ساعتى [ كه ] كذب آن خبر به تحقيق پيوست ، جهت كشتن آن جماعت دغدغهء خاطر اكابر و اصاغر روى در ازدياد نهاد و خلايق در بحر حيرت افتاده ، قوافل حزن و اندوه در فضاى ضمير برنا و پير بار گشاد و سادات و قضات و علما و عامهء رعايا و كافهء برايا آن شب در كمال وهم و ملال بسر بردند و در لجّهء « 2 » تفكر سرگردان بودند و براى مخلص خويش هر دم انديشه مىكردند . صباح روز شنبه برادر مولانا بنايى 140 از اردوى آن سالك طريق جهانگشايى به دار السلطنهء هرات رسيد و نشانى كه منشيان آستان سلطنتآشيان به نام شيخ الاسلام و قاضى اختيار الدين حسن 141 قلمى كرده بودند ، رسانيد . مضمون آنكه ، چون رايات نصرت آيات به حدود بادغيس رسيد ، بديع الزمان ميرزا از صولت سپاه كشورگشا منهزم گرديد و [ امير ] ذو النون ارغون كشته شد ، شيخ على طغاى اسير سرپنجهء تقدير گرديد و ما النگ كهدستان را مضرب سرادقات عزّت ساخته ، همّت بلند بر ترضيهء حال سكنهء بلاد خراسان گماشتهايم مىبايد كه چون نشان برسد ، مستظهر و مطمئن خاطر بوده به درگاه عالمپناه شتابند و هركس را از اشراف و اعيان مصلحت دانند ، همراه آرند . اكابر هرات بعد از وقوف بر مضمون آن فرمان به جهت نشان ، در غايت فرح و سرور قاصد را به انعام و احسان خوشدل و شادمان گردانيده ، همان روز شيخ الاسلام و امير جمال الدين عطاء الله المحدّث الحسينى 142 ( 54 الف ) و امير غياث الدين محمد بن امير يوسف الرازى 143 و سيد صدر الدين يونس 144 و قاضى اختيار الدين حسن « 3 » و قاضى سيد صدر الدين محمد الامامى و سيد رضى الدين عبد الاول 145 و خواجه جمال الدين
--> ( 1 ) . س : حسين . ( 2 ) . س : پنجه . ( 3 ) . س : « سيد صدر الدين يونس و قاضى اختيار الدين حسن » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .