محمد يار بن عرب قطغان

71

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

و مؤاخذه گردانيده ، هر يكى را به يكى از اهل اعتماد موكل كردند و از جمله گرفتاران شاه محمد برلاس و آفتاب ترخان و بيك گيلدى اوزبك به سياست رسيده ، ابراهيم سلطان و جهانگير [ برلاس ] و قرا پير محمد و سيد جعفر خواجه از آن مهلكه خلاصى يافتند . و روز ديگر سيد جعفر خواجه به دلالت امير شاه منصور كه محصل جناب سيادت مآبى بود ، كشته گرديد . و مقارن آن حال خاقان ستوده خصال از معبر كركى 111 عبور نموده و بديع الزمان ميرزا از چهار باغ سلطان ابراهيم ميرزا عنان يكران به طرف جبال گرزوان 112 معطوف گردانيد . [ ذكر طلوع ماهچهء ] « 1 » رايت نصرت آيت خانى از افق مملكت بلخ و گرفتار شدن اهالى آن بلده به عيش با جبر و محنت تلخ « 2 » شرح آن حال بر سبيل اجمال آنكه ، در اوايل پاييز سنهء تسع و تسعمائة ، خاقان شجاعت پيشه محمد خان شيبانى رايت كشورستانى برافراخت و بنابرآن استدعا امير محمد باقى ترخان از معبر كركى عبور نموده ، نواحى اندخود را مضرب سرادقات « 3 » سلطنت ساخت و محمد باقى ترخان به موكب عالى پيوسته ، پيشكش بسيار كشيد و منظور نظر التفات گرديد . و چون خبر عبور خان گيتىستان در چهارباغ ابراهيم ميرزا « 4 » به عرض بديع الزمان ميرزا رسيد ، از غايت وهم و هراس مصلحت توقف نديد و فرزند خويش محمد زمان ميرزا 113 را در بلخ گذاشت و امير ( 44 ب ) سلطان ملجا « 5 » را در ملازمت شاهزادهء مذكور بازداشت و مقرر ساخت كه خواجه جلال الدين ميركى و امير شيخ ابو سعيد عراقى و قرا حسن التوب « 6 » نيز در آن بلده باشند . و امير على « 7 » خان ولد امير عمر بيگ به كمك داروغهء شبرغان 114 ، قبادبيگ رفته ، در محافظت آن بلده اهتمام

--> ( 1 ) . تكميل از حبيب السير ، ج 4 ، ص 296 . ( 2 ) . ت : رايت نصرت آيت خان از افق مملكت بلخ و گرفتار شدن اهالى آن بلده به عيش ناخوش و كرب و محنت تلخ . ( 3 ) . س : براوت . ( 4 ) . س : ميرزا ابراهيم سلطان . ( 5 ) . ت : سلطان قلجاق ؛ نك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 296 : « امير سلطان قليخان » . ( 6 ) . س : قراجلال ( 7 ) . س : عالى