محمد يار بن عرب قطغان
66
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
انداختن تير گشادند و شيه كرده ، « 1 » جمع كثير را مقتول و مجروح ساختند . خصوصا از امراى معتبر ابراهيم ترخان و ابراهيم حاجى و ابراهيم سارو و ابو القاسم كوهبر و حيدر قاسم پسر كلانتر قاسم بيگ قوچين و خداى بيردى توقچى و ميرزا خليل برادر سلطان احمد تنبل به زخم تير و شمشير دلاوران خانى از پاى افتاده ، مقتول گشتند . 99 چون بابر ميرزا تا وقتى كه امكان داشت در آن معركهء هولناك توقف نموده به دفع مخالفان مىپرداخت ، آخرالامر چارهء كار منحصر در فرار دانسته ، روى به هزيمت نهاد و عنان عزيمت به طرف درياى كوهك معطوف ساخت و با جيبه و كيجم « 2 » اسب در آب رانده ، به تشويق بسيار از آنجانب گردانيده ، بيرون رفت و كيجم را بريده ، به طرف شمال توجه فرمود و در حدود النگ قلعه بار ديگر بر آن آب عبور نموده ، ميانهء دو نماز از دروازهء شيخزاده به شهر درآمد و در ارگ نزول اجلال فرمود . زمرهاى از امرا ، و ايچكيان كه از آن معركه ( 41 ب ) بيرون بودند ، از غايت وهم و هراس ، هر طايفه به طرفى توجه نمودند . چنانچه قنبر على سلاخ « 3 » راه سمرقند « 4 » پيش گرفت و خداىداد تركمان و جان بيگ كوكلتاش « 5 » و مولانا باباى پشاغرى 100 به طرف اوراتپه 101 شدند . روز دوم از آن حادثه خواجه ابو المكارم و قاسم بيگ قوچين و بعضى ديگر از مردم متعين « 6 » كه در ملازمت بابر ميرزا مانده بودند ، شرايط مشورت به تقديم رسانيده ، خاطر بر تحصين قرار دادند و ضبط دروازهء سوزنگران به قرا برلاس و بعضى ديگر از جوانان بىهراس تعلق گرفت و دروازهء « 7 » گازرستان 102 به يمن شهامت شيرم طغاى و قتلق خواجه كوكلتاش صفت استحكام پذيرفت و مقرر شد كه بابر ميرزا و امير قاسم قوچين با فوجى از دلاوران پر خشم و كين كمك باشند و در مدرسهء الغ بيگ ميرزا 103 كه در ميانهء شهر است ، ساكن گردند تا نسبت ايشان به جميع دروب و بروج شهر على السويه باشد و در هر طرف به مدد احتياج باشد ، توانند رسيد و بابر ميرزا بر بام آن مدرسه قبهء خيرگاه به اوج فلك مهر و
--> ( 1 ) . « س » ، « ت » : شبه ، ظاهرا صحيح « شيه » به معناى بانگ و آواز است . ( 2 ) . س : كجيم ( 3 ) . ت : سلاح ( 4 ) . ت : قندز ( 5 ) . ت : جانكه كوكلتاش . ( 6 ) . س : معتين ( 7 ) . س : « بىهراس تعلق گرفت و دروازه » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .