محمد يار بن عرب قطغان
64
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
لشكر وافر نامدار به امداد « 1 » رسيد . بعد از آن [ بابر ] ميرزا در ماه شوال سنهء ست و تسعمائة به غرور تمام به خيال قتال محمد خان شيبانى از سمرقند بيرون آمده ، به باغ نو خراميد و پنج و شش « 2 » روز در آنجا توقف نمود . و چون سپاه او « 3 » از انجام اسباب راه فارغ گشتند ، بابر ميرزا كوچ بر كوچ نهضت فرمود و از سر پل گذشته منزلى را كه شايستهء مقاتله و معامله بود ، معسكر « 4 » ساخت . و از آنجانب محمد خان شيبانى به استقبال بابر ميرزا شتافته در نواحى خواجهء كاردزن از آنجا « 5 » تا لشكرگاه بابر ميرزا يك فرسخ مسافت بود و رايات عاليات برافراخت و پنج و شش « 6 » روز دو سپاه در برابر يكديگر نشسته ، به جنگ سلطانى نپرداختند . اما گاهى جمعى از دليران سمند پهلوانى در ميدان مردان به جولان درآورده ، غبار گرد نبرد به اوج سپهر از هر « 7 » طرف تير جنگ مىانداختند و به استعمال آلات قتال پرداخته ، كمال جرأت و جلالت ظاهر مىگردانيدند . اما بابر ميرزا از غايت خوف و هراس گرد معسكر خود را به تختههاى در و تواره و چپر « 8 » استحكام تمام داده بود و به جهت محمد باقى ترخان تأخير نمود ، زيرا كه در آن ولا خبر رسيده بود كه محمد باقى ترخان با دوهزار لشكر « 9 » جرار به شهر كش رسيده ، عن قريب به اردوى عالى خواهد پيونديد . و ميرزا محمد دو غلات ( 40 ب ) به فرمان سلطان محمود خان با هزار و پانصد نفر مرد دلاور در اين دو سه روز ملحق مىشود . چون آمدن ايشان به غايت دير كشيد ، بابر ميرزا از روى ضرورت به تعبيهء سپاه پرداخته ، مقرر ساخت كه امير قنبر على و بنده على خواجه « 10 » و برادر خوردش خالد و مير شاه حسين قوچين و سيد قاسم ايشك آقا و قوچ حيدر پسر امير قاسم قوچين با فوجى ديگر از بهادران پرخشم و كين در هراول رايت توكل برافرازند و ابراهيم سارو « 11 » و ابراهيم چابوق « 12 » و ابو القاسم كوهبر و جوقى ديگر
--> ( 1 ) . س : « به امداد » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : پنج و شش ( 3 ) . ت : سپاهيان ( 4 ) . ت : معركه ( 5 ) . ت : جانب ( 6 ) . ت : پنج شش ( 7 ) . س : « تير از » : ت : « سپهر تيزگرد » كه به روى كلمهء « تيزگرد » خط كشيده شده است . ( 8 ) . س : « تختههاى در و تواره و چپر » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 9 ) . ت : سوار . ( 10 ) . س : بنده خواجه ( 11 ) . ابراهيم : سالور ( 12 ) . ت : ابراهيم حاجى ؛ حبيب السير ج 4 ، ص 288 : « ابراهيمجانى » .