عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
72
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
محمدآباد برج 86 محمّدآباد برج ملكى اولاد مرحوم ميرزا حسين و ورثهء مرحوم على كرم بيگ است و فعلا بهعنوان اجاره در دست كريم خان سرتيپ ، و آبش يك سنگ و غلهاش قريب صد خروار و حناى صيفى آن سى چهل خروار و داراى باغى است كه در آن فقط انار غرس شده [ است ] و بنگاه رعيتى دارد و خلقش قريب پنجاه نفر [ ست ] و يك برج هم در آنجا است كه از قديم ساخته شده و باير است . و گويا بانى و احداثكنندهء مزرعهء مزبوره محمد خاننامى بوده است . هوايش گرم [ است ] و آبش چندان ناگوار نيست . طاحونه و حمّامى هم على كرم بيك براى [ 58 ] آن ساخته [ است ] و فعلا هردو دائرند . بىنانى 87 بعد از ورود و خواندن نماز [ از ] نوكرها شنيدم مىگويند چون فعلا مزرعهء مزبوره در دست كريم خان سرتيپ [ است ] و او هم با محمد قاسم خان سرهنگ ناظم نرماشير يك نوع عناد و لجاجى دارد با اينكه سابقا حاجى ولى خان سيورسات يكشبهء اردو را از گندم و جو و كاه و غيره در اين منزل حاضر كرده و انبار نموده است و فقط رعيّت اين نقطه بايستى از آرد ابتياعى خودمان نان براى اهالى اردو طبخ كنند ، با اين حالت قبل از ورود اردو كريم خان به اهالى مزبوره اطّلاع داده فرارى و متوارى باشند . و محمد قاسم خان هم در كمال بىمبالاتى آدم جلوتر نفرستاده كه آنها را مانع [ شوند ] و نان سرباز را پخته و آماده كنند و تاكنون كه قريب دو ساعت از شب گذشته [ است ] هنوز نان يك نفر از اهالى اردو حاضر و آماده نيست . مجازات متخلفين 88 از اين فقره به نهايت حواسم پريشان و اوقاتم تلخ شد . فورا حاجى ولى خان را حاضر و سختى و تندى زياد به او كردم و آدم فرستادم به هرقسم هست زن و مرد جمع شده نان اهالى اردو را طبخ [ كنند ] . و به هرقسم بود تا چهار پنج ساعت از شب گذشته حاضر [ كردند ] و شبانه به كريم خان سرتيپ اطلاع دادم و سه چهار نفر از مقصّرين را حكما از كريم خان سرتيپ خواستم كه گوشمالى از آنها بدهم كه ديگران تكليف خود را در همچو مواقع بدانند و محمّد قاسم خان را هم فردا به جزاى بىمبالاتى خود مىرسانم كه عموم نوكرهاى ديوانى متوقف و مأمور اين