عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

46

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

رعايا كرديم . از جمله محمد حسين‌نامى در سنّ شباب كه صنعت شاعرى را ضميمهء حرفت زرگرى نموده و از همگنان گوى برترى ربوده قصيده‌اى از گفتهء خود برسرود و چون در سنخ كسبهء خاصّه در قصبهء بم اين‌گونه شاعر كم و سرودن قصيده از جوانى زرگر به غايت پسنديده است [ 26 ] با اينكه قصيده‌اش زياده از يكصد و پنجاه بيت بود تمام آن را از بدايت تا نهايت اصغاء كرده و انعامى به او دادم . و ليكن محض اينكه حرفت و پيشهء خود را از دست نداده شاعرى را شعار خود نكند به او گفتم اگر كماكان به كسب خود مشغول باشى اين مبلغ را در جزو اهالى ولايت به صيغهء مستمرى در حقّت برقرار [ مىسازم ] و همه‌ساله به تو خواهد رسيد ، و الّا كارت خراب و پلت آن طرف آب است . مهمانى حاكم 54 شنبه پنجم را حاجى ولى خان حاكم بم و نرماشير ، من و بعضى از همراهان را به ناهار دعوت كرده و ايجابا لمسئوله به ملاحظهء حفظ رسومات ولايتى كه ضابط محلّ را وقر و عظمى در انظار باشد به خانهء مشار اليه رفتيم و حكومت مشار اليه به لوازم پذيرائى رفتار و انواع تشريفات و مأكولات فراهم كرده بود . و بعد از صرف ناهار به خيال ديدن ارگ بم و قلعهء بم افتاده و عصرى را با چند نفر از همراهان سوار شده به آنجا رفتيم و بعضى از نقاط آن را به راهنمائى و نمايندگى سرايداران گردش كرده ، اكمال ديدن تمام نقاط آن را موكول به فردا نموده به اردو مراجعت كرديم و شبى را درصدد اتمام نواقص نوشتجات شهر برآمده بعد از اداى فريضه و خوردن شام خوابيدم . و اوّل شب هم اطّلاع دادند حاجى سهراب خان كه بنا بود از عقب اردو بيايد شبى « 1 » وارد بم شده است . بازديد قلعه 55 يكشنبه ششم را همين‌كه يكى دو ساعت از طلوع گذشت به تمام نوكرهاى نظامى و شخصى اعلان كردم كه به قلعه بروند و مخصوصا گفتم چلوكبابى هم در آنجا براى ناهار عامّه حاضر كنند و بعد از آن خودم با اجزاء مخصوص به قلعه رفته تمام معابر دور و دراز و جميع نقاط نشيب و فراز آن را شخصا گردش نموده و چند نقطهء آن را عكس برداشتم كه اگر شيشه‌هاى عكس خراب نشود و عيبى نكند به

--> ( 1 ) - يعنى همين امشب .