عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
41
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
باد ابارق 43 در مسئلهء وزيدن باد اگرچه به حكم العلم عند اللّه ما را حدّ تحقيق و سر ظهور اين گونه مسائل نيست . ولى آنچه به قواعد طبيعى و فيزيكى به نظر مىرسد اين است كه چون محلّ مزبور كوير و از طرف شرق منتهى و متّصل به لوت « 1 » خراسان و از جنوب به گرمسيرات نرماشير و بلوچستان مىشود و ناچار هواى گرم ملصق به همچه زمينى صعود مىكند و چون خلأ محال است بايد از هواى ديگر جاى آن پر شود و طرف غرب و جنوب آن كوههاى جبال بارز و ساردويه غالبا برفريز است هواى آنها كشيده [ مىشود ] و از اين محلّ عبور مىكند و به اين جهت هوا دائما در جنبش و سرد است . اسد اللّه خان سيستانى 44 بالجمله بعد از ورود كه با غروب مصادف بود حاج اسد اللّه خان سيستانى سرهنگ جمّازه سوار فوج بهادر گرمسيرى به رسم استقبال اينجا آمده او را ملاقات [ كرديم ] و از گزارش وضع بم و انتظامات و ترتيبات آنجا و ورود اردوى نظامى و غيره تحقيقات بهعمل آورديم . حاج اسد اللّه خان سرهنگ پسر مرحوم عليقلى خان سركرده نوكر سيستانى است و خود او هم بدوا سركردهء پنجاه نفر جمّازهسوار سيستانى بوده و سالها است مشغول خدمت و فعلا سرهنگ جمّازهسوار مزبور و در عشرهء شصت و بسيار نوكر مجرّب ممتحن صديق خدمتگزارى است و كما فى السّابق با لباس بلند عجمى دامندار و ريش [ 22 ] بلند و درواقع محيى آثار قديمه است و با اين قدمت خدمت در مقام خود بهحدّى قانع و شاكر [ ست ] و از حدّ خود ابدا تجاوز نمىكند كه مرحوم فرمانفرماى ثانى محض اظهار لطف خواسته بودند بر « جمعى » او بيفزايند ، خودش قبول ننموده و متعهد شده بود كه با همين جمعى از عهدهء خدمات عمده برآيد . و از اينجا كاغذى به سليمان ميرزا سرتيپ رئيس قشون نظامى نوشته به توسط يك نفر پيشخدمت فرستادم كه جاى اردوى نظامى و شخصى را در محلّى كه به ارگ و قلعهء بم و خود محوطهء قصبه نزديك باشد معيّن نموده و در شهر منزل نكنند كه به اين جهت تحميلى بر رعيّت وارد نيايد .
--> ( 1 ) - اصل : لوط .