عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

338

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

راهش سراشيب و سنگلاخ [ است ] و در اين سه فرسخ آب و آبادى نيست و اطراف راه به‌طور ندرت علوفه يافت مىشود و تا گدار انجيرك آهو در يسار راه كه متمم همان پهن‌دشت جغين است فراوان و از گدار انجيرك به‌طرف سرنى آهو كمياب است . سرنى 641 سرنى - مزرعه‌اى است در منتهى اليه غرب بشاگرد واقع و آبش از كوههاى سندرك جارى [ است ] و از مشرق به مغرب سير مىكند و آن را رودخانهء گركى مىنامند و منبع رود مزبور چشمه‌سار كوههاى سندرك و چاهنان است كه ذكر آن خواهد رسيد و آب آن دائمى [ است ] و هرگز قطع نخواهد شد . و از حوالى سرنى رد شده پيچ مىخورد و به جنوب غربى به كرمان [ و ] فارس مىرود و فاضل آب هر وقت زياد باشد به خليج فارس منتهى مىشود و مصبّش بحر است . و محصول آن از شتوى و صيفى قريب چهل خروار و نخيلاتش معادل دو هزار است و مالكين آن اسفنديار خان پسر عموى عليرضا خان بشاگردى و كسان او است و اهالى آنجا كه قريب چهل خانوار و مركب از بشاگردى و فارسى است در كپر و كتوك سكونت دارند و كدخداى آنجا قنبر ولد علينقى است و ماليات اين مزرعه جزو بشاگرد [ ست ] . مزار شه سالم 642 و از آنجا به خطّ غربى جنوبى نيم فرسنگ گذشته به دو تنگ مىرسد كه در آنجا زيارتگاهى است و آن را مزار شه سالم مىگويند و آن نقطه حدّ و سدّ است ما بين سرنى بشاگرد و كرمان [ و ] فارس . خود سرنى هم اگرچه جزو گرمسير است و از كهنوج سعيد خان هم گرمتر است ليكن نسبت به كريان و ميناب و حوالى خليج سرحدّى ممتاز و از جاهاى باروح باصفا است و در آنجا پنجاه شصت بوتهء جم طورى به هم اتّصال دارد كه سطح زمين را زياده از سيصد ذرع عرض و چهارصد ذرع طول سايه انداخته و چون درخت جم خيلى بزرگ و بلند مىشود زير سايهء آنها ابدا هوا حبس نيست و خالى از روح و صفائى نيست .