عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

275

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

طورى در بعضى نقاط نرم و گل مىشود كه دست اسب تا شانه مىنشيند و به جهات مسطوره راه مزبور متروك است . توقف 524 پنج‌شنبه بيست و دويم - بعد از اداى نماز از چادر بيرون آمده به اطراف دشت و صحرا نظر مىكردم . در حالتى كه آب و گل به درجه‌اى است كه اسبهاى تيزپنجهء قوىبال را قدرت [ 313 ] حركت نيست تا چه رسد به قاطر و شتر ، خاصه با اين فرش و چادرهاى تر سنگين . و از سوء اتفاقات راه اين منزل هم هفت فرسخ و غالبش كفّه است و سيورسات توقف يك‌شبه نيز نيست . مجملا تا قريب به ظهرى به احتمال اينكه شايد چادرها و هكذا زمين تا يك درجه بخشكد تأمل نموده و به اجزاء گفتم پنج ساعت از دسته رفته حركت كنند . ساعت طلا براى زين العابدين خان 525 در اين‌بين كاغذى از زين العابدين خان سرتيپ رسيد . عريضه [ اى ] هم حاجى مولى داد خان پرّى نوشته بود . يك عدد ساعت قاب طلا هم محض اينكه زين العابدين خان سرتيپ يادگار از من داشته و موجب مزيد استظهارش در خدمات ديوانى باشد به توسط رحمن بيك به جهت او فرستادم و شرحى مبنى بر تلطّف و مهربانى [ به ] مشار اليه نوشتم و يك ساعت به ظهر مانده خواهى نخواهى خودم و اهالى اردو روانه شديم . كلانزهو 526 راه اين منزل هفت فرسخ [ است ] و خطش به غرب سير مىكند و اطراف جادّه هم علوفه از قبيل درمشو و شور به‌طور ندرت يافت مىشود . اهالى اردو و شتر و قاطر پيشخانه از اوايل غروب تا سه ساعت از شب گذشته وارد كلانزهو شدند . پيشخانه هم تا اوايل صبح انشاء اللّه خواهد رسيد و اگر از اين گل و باران خاصه در شب تاريك جان به سلامت برند خيلى جاى شكر است . شكار ده آهو 527 بالجمله خود من با اجزاء شكار به ملاحظهء اينكه اگر اسبها را قدرت تاخت و تاز در اين گل نيست آهوها با آن سمهاى باريك تند در محظور اشدّ واقع [ مىشوند ] و