عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
177
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
كه بعضى از اوطاقهاى آن را تعمير كرده [ اند ] و در آنها نشيمن دارند . ضابط آنجا فعلا ملّا برشام است كه از طوايف بلوچ گوادرى است و قاضى آنجا ملّا ميا و ريشسفيد آنها ملك آذر است . جامرگ - ديگو 284 هواى مسكوتان مشابه بمپور و ميوجات آنها از قبيل انار و انگور و انجير جزئى يافت مىشود و دو مزرعهء محقّر هم كه يكى در يك فرسنگى و در يسار مسكوتان و آبش از رودخانهء مزبوره و مسمّى به ديگو است ، ديگرى در يمين مسكوتان و به فاصلهء دو فرسخ واقع و موسوم است به جامرگ « 1 » و آب چشمهسار [ دارد ] و محصول آنها ذرّت و غلّه و شلتوك قريب دويست خروار و اهالى آنها رعيتش در اوطاق كتوك و در خود ده ساكن [ اند ] و مالكينش در مسكوتان مسكن دارند و خلق اين دو مزرعه همه قريب سى خانوارند ، و در ديگو هزار اصله نخل نيز به هم مىرسد . گدار سرشمع 285 از مسكوتان تا فنّوج دوازده فرسخ و قريب شش فرسنگ رو به فراز و بقيّه سراشيب و علوفه هم از قبيل بون و پوتار و درمشو و درخت پير و بنه و گز در اطراف راه زياد [ ست ] و خطش به جنوب مايل به غرب سير مىكند . و همينكه دو فرسخ بگذرى به مزرعهء جامرگ مىرسد كه شرحش در ضمن مسكوتان گذشت [ 187 ] و از آنجا تا سرگدار معروف به گدار سرشمع چهار فرسخ است . و از بالاى گدار سر شمع خشكرودى است كه به جامرگ مىآيد و از آنجا هم دو سه فرسخ پايينتر رفته در صحرا شعب متعدّده پيدا مىكند . و چون رود مزبور آب دائمى ندارد و سيلخيز آن هم از كوههاى اطراف كم است هرگز آبش به رود بمپور نمىرسد و كشت و زرعى هم نمىشود . كوهستان سرشمع - رود هيمنى 286 و از گدار سر شمع پنج فرسخ گذشته به رودخانه [ اى ] مىرسد كه آن نيز ابتدايش از اين طرف گدار سر شمع [ است ] و همهجا در يسار و نزديك به جادّه بوده و چون
--> ( 1 ) - جغ : جامرغ .