عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
165
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
طبيعت باهوكلات 260 و در جلگهء اطراف باهه علوفهء شتر از قبيل شز « 1 » كه بوتهاى است به قدر سكنبيل و جش « 2 » كه درختى است بزرگتر از كهور و سر شاخ آن را شتر مىخورد بطور ندرت يافت مىشود . و در آن جلگه آهو هم زياد است . آبوهوايش در نهايت گرمى و رطوبت و عفونت آن به درجهاى است كه از اهالى خود بلوچستان كمتر كسى است كه اتصالا بتواند در آنجا زيست كند . و براى هريك از اين مزارع جزئى ماليات فراخور حال از قديم بستهاند و به ضابط خود مىپردازند . از باهوكلات كه نقطهء مركزيّه و ضابطنشين باهو است تا بندر گواتر چهارده فرسخ و خطش به جنوب و راهش تماما مسطّح و هموارست و پنج مزرعهء سيرجا « 3 » و ردنجو و لدك و سىتار « 4 » و براده از سه فرسخى باهوكلات به فاصلهء نيم فرسخ و يك فرسخ و دو فرسخ در يمين و يسار و بعضى جاها وصل به جادّه است كه در هر نقطه عابر بخواهد مىتواند منزل كند . و از علوفهء سابق الذكر و آهو و درّاج هم اطراف راه زياد است و گراز هم جستهجسته ديده مىشود . گواتر 261 از مزرعهء اخيره كه براده است [ 173 ] تا بندر گواتر چهار فرسخ [ است ] و در اين مسافت ديگر آب و آبادى نيست . بندر گواتر وصل به دريا و داراى صد و پنجاه در خانه است و غالبا از اهالى بلوچستان « 5 » و جزئى از اهالى حيدرآباد در آنجا در خانهاى كتوكى سكونت دارند و هيچ قسم معلوماتى ندارد . و اهالى آنجا جزئى پيلهور [ ند ] كه قماش از طرف حيدرآباد آورده و به فروش مىرسانند . ساير اهالى آنجا شغل و كارشان صيد ماهى و خريد و فروش آنها است . و درجهء بدى هواى اينجا با چابهار مصاقع و آبش به مراتب شور و ناگوارتر است . و جزئى ماليات گمركى به عنوان عشور مىدهند و جمع حاجى مولا داد خان سابق الذكر است . بندر گواتر به فاصلهء صد ذرع وصل به دريا است و كشتى از اين نقطه به بندر گوادر و مسقط و حيدرآباد و بهطور ندرت بهطرف بمبئى هم مىرود و هرچند روز يك مرتبه ذهاب و اياب مىكند و از آن طرف قماش به بندر گواتر مىآورند و جنس و محصول و چيزهائى كه از باهه و كوچه و سرباز و حدود نزديك به اين نقطه مىآورند و از بندر گواتر به محال مزبوره مىبرند .
--> ( 1 ) - كذا . ( 2 ) - كذا . ( 3 ) - اصل : سرجا . ( 4 ) - اصل : سيساد . ( 5 ) - + در آن .