پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

60

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

پاشاها بطور كلى بستگى به ميل خليفه دارد ، يوسف زرنگى بخرج داد كه حقوق خزانه را وصول كند . او مقدمة درخواست ده كرور پياستر ( 000 ، 500 ، 7 فرانك « 1 » ) كرد . كردها اين مبلغ را اغراق‌آميز دانستند و تهديد كردند كه همگى آماده‌اند به خدمت شاه ايران كمر ببندند تا آنكه چنين مبلغى را پرداخت كنند . آنان پانصد هزار پياستر تقديم كردند . بيگلربيگى كه كاملا سرگرم نقشه‌هاى جنگى خود بود مصمم شد كه با آنان مذاكره كند . او يكى از بزرگترين افسرانش ، سليحدار « 2 » آقاى خود را نزد ايشان فرستاد . چون او به بايزيد رسيد بر خلاف انتظار حس كرد كه ابراهيم آمادهء خدمتگزارى است . در دو روز همهء مذاكرات به نتيجه رسيد و كارها رو به راه شد و قرار براين گذاشتند كه من با فرستادهء يوسف پاشا همراه بشوم و به راه بيفتم . روز پيش از حركتمان كه تعيين گرديده بود ابراهيم پاشا بهمراه شيخها و ملاها و نگهبانانش ارتقاء رتبهء خود را با لقبش دريافت كرد ؛ و من با صداى بلند و كتبا در حضور سليحدار سوگند خوردم كه هيچگونه كينه‌اى از گذشته در دل نگيرم . آنگاه او فرمان داد كه نه تنها نامه‌هايم و آنچه را كه دارا بودم و پاشايان پيش از او به تاراج برده بودند به من پس بدهند بلكه آنچه را كه آنان از مال من به همكاران و ياران خود بخشيده بودند نيز بستانند و پس بدهند . آن كردهائى كه در بازداشت من پيشى گرفته و قربانى طاعون نشده بودند در تالارخانهء محمود حاضر شدند و آنچه از مال من را كه بطور اتفاق بهرهء آنان شده بود تحويلم دادند . اين كار چندان هم بىكينه‌توزى انجام نشد . يكى از كردها حتى گستاخى كرد و به من گفت « بينديش كه تو زندگانيت را به ما بدهكارى . اگر ما مىخواستيم ترا بكشيم آن زمانى كه ترا بازداشت نموديم آن كار را مىكرديم و ما در آن موقع احتمال مىداديم كه تو با ايستادگى خود ، ما را ناگزير به اين كار مىكنى . »

--> ( 1 ) - پياستر ترك ارزشش يك فرانك و پنجاه سانتيم است ولى اكنون با هفتاد سانتيم در جريان است . ( 2 ) - اسلحه‌دار