پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )
51
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )
تا آنكه من به شتاب به زبان تركى نامهاى بنويسم . چون نوشتم او با ترس و لرز آن را از من گرفت و درميان سينهاش پنهان كرد و به من وعده داد كه آن نامه را به يك ايرانى كه از طاعون مىگريزد و به ميهنش بازمىگردد خواهد سپرد . مىتوان به آسانى پىبرد كه ما با چه ناشكيبائى حساب مىكرديم كه دربار ايران در چه مدتى مىتواند اوامرش « 1 » را به بايزيد برساند . ما به اين انديشه كه اميدمان به آن بسته بود فرورفته بوديم كه آن زن خويشاوند آقا نزد ما بازگشت به نظر مىآمد كه خيلى دستپاچه است . به ما گفت « روزگار از رنجهائى كه كشيديد براى شما دلسوزى كرد و آنكه به شما آزار مىرساند دچار طاعون گرديد . » ما چهار نفر يكباره بىاختيار از جايمان برجستيم . آن شورى كه در خود حس كردم تا مدتى زبانم را بند آورد و چشمانم پر از اشك گرديد . مرگ پاشا مطمئنا مىتوانست كه سبب آزادى ما گردد ولى چقدر احتمال چنين پيشامدى ضعيف بود ! در واقع سومين روز دچارى پاشا به طاعون در او نشانهء بهبودى يافتند . به زودى زندانبان كه از نو خود را نيرومند ديد به شتاب نزد ما آمد و اظهار داشت كه اربابش از ناخوشى برخاسته و به ديوان خود نشسته است و حالش كاملا سرجاست . با اين خبر تازه من از زندانبان خواستم كه كارى بكند تا محمود آقا را كه به وفاداريش اميدوار بودم نزد ما بياورد تا از او ديدارى بكنم . پيرمرد از اينكه به درخواست ما پاسخ بدهد رنج برد ولى با اينهمه فرداى آن روز نزد ما آمد . هنگامى كه من او را ديدم پرسيدم كه پاشا در چه حالى است . او مرا ساكت كرد و به آسانى به من فهماند كه چقدر خطرناك است كه ما در اين وضع بحرانى شادمانى كنيم . او با حال جدى گفت « فرزندان من ، هرگز مرگ دشمن خود را آرزو مكنيد چون چنين آرزوئى خودش يك جرم است . سرنوشت او و شما اكنون در ترازوى ابديت وزن كرده مىشود به زودى خواست ايزدى را همه خواهند دانست . افندىمان راست است كه امروز از جايش برخاسته ولى در حالت سرسام و هذيان است ؛ چون مىترسيده كه به او
--> ( 1 ) - اين كلمه ، ترجمهء درست كلمهء فارسى آن است .