پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

16

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

نداشتيم . يكى از ما پاسخ داد كه نقشهء ما اين است كه به قسطنطنيه برويم و از جزيرهء كاندى « 1 » بگذريم . به ما يك قايق كوچك ، پول ، خوراك و سفارشنامه‌هائى براى داميت « 2 » دادند و ما را در آنجا به خوبى پذيرفتند و از آنجا سوار شديم و به سوى عكا « 3 » رفتيم . ما در آنجا جزار « 4 » پاشا را ديديم كه از ما دربارهء لشگر فرانسه پرسش كرد . ما از اينكه به او دربارهء نيرومندى لشگر فرانسه سخن برانيم نترسيديم . پس از سه سال غيبت من ديوارهاى قسطنطنيه را دوباره ديدم و دوستان و زن و بچه‌ام را باز يافتم ؛ و از آن زمان دارائى هنگفتى به دستم رسيد . اين نيكيها برايم خوشبختى آورد ؛ بنابراين هر زمانى كه دلت مىخواهد به راه بيفت و اگر راجع به موضوعى كه برايش عزم سفر دارى به من اعتماد داشته باشى و سخنى بگوئى مىكوشم كه برايت سودمند باشم و اگر گمان مىكنى كه چيزى نگوئى من به رازت احترام مىگذارم و از خدا مىخواهم كه ترا به زودى به ميهنت بازگرداند . من بىتكلف با سادگى پاسخ دادم كه به ايروان مىروم و بايد يك زيارت مهمى را انجام دهم و به كارهاى بازرگانيم برسم . احمد پس از آنكه سخنانش را گفت از من دربارهء چند سردار فرانسوى كه در مصر نامشان را شنيده بود پرسش كرد و هنگامى كه به او خبر مرگ دزه « 5 » را دادم خيلى اندوهناك شد . او زيردستانش را سوار كرد و دربارهء من چند دستور به آنان داد و به من اندرز داد كه در ارزنة الروم مدت زيادى نمانم و راه بيفتم . هنگامى كه از نزد مأمور گمرك برگشتم ديدم كه كاروانسراى پر از هرگونه بازرگان است ، عرب ، ارمنى ، ترك و ايرانى ؛ همچنين چندين وهابى كه بهيچوجه محمد را مانند يك پيغمبر نمىشناسند بلكه او را خردمندى مىدانند و هرگونه اظهار بندگى و احترام به موسى ، عيسى و على را مطرود مىدارند . همسفرى با اينهمه بيگانه مرا پيوسته در هراس نگه مىداشت و چون من به نفوذ و ريزه‌كاريهاى آنان بىاعتماد بودم چنين وانمود مىكردم كه از ديدارشان خشنودم .

--> ( 1 ) - Candie ( 2 ) - Damiette ( 3 ) - Acse ( 4 ) - DJezzar ( 5 ) - Desaix