پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

101

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

زندگى آرام مىماند . من نمىتوانم بدون سپاسگزارى عميق از اين شيخ ياد كنم . اين رهبان بيچاره براى جلوگيرى از حمله‌هائى كه هنوز بايد در سر راه خود در انتظارش باشيم پيشنهاد كرد تا نزديكى اخلات « 1 » همراه ما بيايد . او لبادهء پشمى ساده‌اى به دوش داشت و در دستش شاخه‌اى صنوبر گرفته بود و هيچگونه سپرى جز پرهيزكاريش نداشت و در پيشاپيش كاروان ما به راه افتاد . و پنج فرسخ راه را با ما پيمود . كردها و يزيدىها گوئى كه از برخورد نگاه او به خود مىترسيدند و با نزديك شدنش خود را دور تر مىكردند ولى زنها و بچه‌هايشان از چادرهاى پردود خود بيرون مىشتافتند و هريك ظرفهائى پر از شير با عجله نزد ما مىآوردند و از آن شيخ دعا و بركت مىخواستند . در آن طرف تكيه سرزمين باير و بيابانى بود كه ما از آن گذشتيم . بالاخره ما به بالاى تپه‌ها با كوشش رسيديم و از آنجا براى نخستين‌بار درياچهء وان را ديدم . همين‌كه مصطفى آقا كه در آنجا زائيده شده و چندين سال بود كه رنگ آنجا را به چشم نديده بود چشمش به كنارهء درياچه افتاد از اسب فرود آمد و سجاده را بر روى زمين پهن كرد و فاتحه ، نخستين سورهء قرآن را با ايمان قلبى ازبر خواند : سپس در حال تأمل و خلوص چندين آيهء قرآن را خواند كه بىگفتگو مربوط به بازگشت به ميهنش بود . در اينجا صحنه تغيير پيدا كرد و دورنماى خيلى شادىآور را به ما نمايش داد . هنگامى كه نزديك درياچهء وان شديم وسعت « 2 » زياد و آرامش آبهاى آبى آن يك درياى بىطوفان را جلوه‌گر مىساخت . بلنديهاى پيرامون آن را درختهاى صنوبر ، تمرهندى ، مورد و خرزهره پوشانده و شامل چندين جزيرهء سبز و خرم « 3 » مىشود

--> ( 1 ) - Akhlat شهر كوچكى باستانى است كه در كنارهء غربى درياچهء وان جاى دارد . ( 2 ) - حاجى خليفه شصت فرسنگ يعنى نود فرسخ پيرامونش را در جهان‌نما مىدهد ( صفحهء 182 ) . ( 3 ) - عمده‌ترين اين جزاير اختامه Akhtamai است كه در جنوب شرقى درياچه واقع است و فاصلهء خيلى كمى از زمين دارد .