موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

95

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

روز پانزدهم قلهء آرارات به كلى از نظر ما ناپديد شد . تمام شب را بعبور از كوه گذرانديم ، و جاده‌اى را كه فعلا مىپيموديم قدرى سراشيب بود - چشم‌انداز ما خيلى محدود و به آسيابى كه در كنار رود گولوس ساخته شده ختم ميشد . بلافاصله دشت وسيعى نمودار گرديد كه بيش از 40 قريه در آن مشاهده ميشد و در انتهاى آن شهر مرند واقع بود كه درخت بسيار بر آن احاطه داشت حكمران شهر با يك قسمت از توپخانه برسم معمول از سفيركبير استقبال كرد و منزل خود را براى اقامت او تخصيص داد . مرند بر تمام شهرها و قرى و قصبات ايران كه تا حال ديده بوديم امتياز داشت بدين نحو كه ديوارهاى خارجى عمارات و خانه‌ها تميز بود بعلاوه چند كوچهء آن درخت هم داشت و همين مسئله وضعيت شهر را از يك‌نواخت بودن با ساير شهرها خارج كرده بود . از ميان شهر رودخانه‌اى موسوم به سلولو ميگذشت . ايرانيان بقسمى در تقسيم آب مهارت دارند كه هر كس شعبه‌اى از آن را براى مشروب ساختن باغ خود اختصاص داده بود و هروقت احتياج نداشت آزاد ميگذاشت . حرارت زياد و عدم تكافوى آب رودخانه‌ها اهالى اين مملكت را از قرون قديمه در طرز آبيارى استاد كرده ، هر زارعى كه چشمه‌اى كشف مىكند به اسهل طرق آن را بمزارع خود ميبرد و در صورتى كه بيش از احتياج آن را مصرف نكند هيچ قانونى نميتواند او را مانع شود . در اين نقاط يك قسم قرمزدانه به عمل ميآيد . فقط هشت روز از فصل تابستان براى اين زراعت مساعد است چه زودتر از آن قرمزدانه نميرسد و ديرتر كرمى كه مىگيرند برگى را كه روى آن توليد شده سوراخ مىكند و گم مىشود . ارامنه قصهء معمولى خود را در موضوع مرند هم ذكر ميكنند بدين نحو كه ميگويند اعقاب حضرت نوح در اين شهر سكنى داشته‌اند و زن آن حضرت هم در اين شهر مدفون است ، مسلمين نيز در نقطه‌اى كه ميگويند مدفن اين حضرت است مسجدى بنا كرده‌اند كه ديوارهاى آن بر طبق قوانين اسلامى ساده و بىآرايش ساخته شده و معلوم نيست كه خيلى جديد باشد ، موقعى كه اين مسجد ساخته شده كسى نميدانسته قبر زن نوح نبى كجا است و اگر ارامنه آن را حدس ميزدند فعلا قريب چهل سالست كه خداوند