موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

71

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

مگر سواره . منتهاى ابهت و صلابت را در آن دانند كه نزديك پنجره نشسته با دست چپ قبضه خنجر را گيرند و دست راست را در موقع صحبت حركت دهند ، پيش - خدمت‌ها دائم بيرون در اطاق ايستاده منتظر فرمانند و آقا هريك ربع ساعت يك غليان خبر مىكند . براى هرميهمانى يك غليان مىآورند - بادگير و سر بعضى از آنها طلا و ممكنست جواهرنشان نيز باشد - بفاصله شيرينى و شربت و ميوه و مربا آورده صرف ميكنند - اغلب مطالبى كه گفته مىشود محتاج تعقل نيست - بيشتر بتعارف و احوال - پرسى صاحبخانه برگذار مىشود - اگر گويند رنگت بسيب سرخ ماند خيلى خشنود مىشود - گاه از نور آفتاب و زمانى از فروغ ماه سخن ميرانند يا دعاى خيرى كرده فىالمثل گويند « باغ زندگانيت از گلهاى سعادت خالى نشود » . در مقابل تمام اين اظهارات و چاپلوسيها خان ايرانى لبخندى زده اظهار لطف و مهربانى كند سپس چند كلمه از خوبى هوا و لطف باران صحبت كرده منتظر مىشود كه موقع نماز مغرب يا عزيمت مهمان شود - موقع خداحافظى دوباره تعارف شروع مىشود كه واقعا روزى به اين خوبى بسر نبرده‌ام ، چقدر سعادتمند بوده‌ام ، همين كه ميهمان كفش خود را پوشيد مجددا يكربع صرف تعارف و خداحافظى مىشود تا از خانه بيرون رود . متمولين درجهء اول عموما سوار اسب شده بيست نفر از مستخدمين ويرا مراقبت كنند و يكى از آنان افسار اسب را گرفته آهسته به راه افتد . شاهزادگان و اعيان درجهء اول ممكنست يك روز هزار نفر را دعوت كنند ولى بين ميزبان و مهمان يك كلمه ردوبدل نشود تا روز بسر آيد . شهرهاى ايران عموما جز كوچه‌هاى تنگ چيزى ندارد ، طرفين اين كوچه‌ها دو رديف ديوار ساده مشاهده مىشود كه بدرب و رودخانه‌ها مثقب است - هرگز در كوچه‌ها كسى گردش نميكند و در باغ‌ها جز درخت ميوه و چفتهء مو چيزى ديده نميشود . امروز را كه درين شهر مانديم لاينقطع باران آمد و مايهء تعجب شده بود چه درين فصل باران به اين شدت كسى به ياد نداشت . ملاقات امروز سفير و سردار هم بتعارف مبهمى خاتمه يافت .